close
تبلیغات در اینترنت
ناب سرایان

.

سایت ادبی ناب سرایان با هفت سال سابقه ادبی مجددا در خدمت شماست

نسخه جدید

لطفا به نسخه ی جدید مراجعه فرمایید


اینجا کلیک کنید



جستجوگر پیشرفته سایت



آخرين ارسال هاي تالار گفتمان
loading...
عنوان پاسخ بازدید توسط
0 36 masud

ارسال شعر و مطالب ادبی

لطفا اشعار و مطالبی خود را برای ما ارسال نمایید . اگر عضو هستید مجددا رمز خود را تغییر دهید.

 

 

اگر عضو نیستید یا نام کاربری خود را فراموش کرده اید مجددا عضو شوید یا با یوزر زیر وارد شوید

 

 

karbar

 

 

123456


تعداد بازديد : 2
درود مجدد

درود مجدد به شاعران و ادب دوستان

مجددا در خدمت شما هستیم


تعداد بازديد : 2
جهان دیگری- علی رضا زارعی

[Forwarded from رضازارعی/طنز (reza_zarei 🎭)]

#دیگری

 

کاشکی بودیم کلا در جهان دیگری

یا که می بودیم مخلوقِ زمان دیگری

 

لحظه هایی قبل ، زیر بار غم زاییده ایم

می رسد از نو صدای زایمان دیگری!

 

کاش آرش، دست بر تیر و کمان می شد ولی

با توانی دیگر و تیر و کمان دیگری

 

یا که تاریخ از اساس و اصل اینگونه نبود

یا که میشد شارحش ، تاریخ دان دیگری

 

کارت ، وقتی خالی از پول است، دیگر خالی است

هی برو حالا سراغ کارتخوان دیگری

 

اعتبار آدمی وقتی به ننگ است و به عار

جستجو کن در جهان، نام و نشان دیگری

 

حمله با شمشیرِ نان ، بر اعتبار عاشقان؟

کاش میزد باغ انسان را خزان دیگری

 

دخل ها با خرج ها چندان برابر نیستند

دختر عاقل! بجو یک قهرمان دیگری

 

دل بریدیم از تحجّر ، قلب ما با عقل رفت

در ته چاه فنا با ریسمان دیگری

 

پای بست خانه، ویران بود و قلب زار ما

باز بر آن تکیه زد با نردبان دیگری

 

واقعا مادربزرگم فیلسوفی خبره بود

فلسفه می گفت اما با زبان‌ دیگری

 

او به ما می گفت: دنیا سایه اش پیوسته نیست

یافت باید ای ببم جان! سایبان دیگری

 

خانه وقتی در مسیر سیل باشد، دل ببند

بر مسیر دیگری و آشیان دیگری

 

پشت هم می گفت و ما هم پشت گوش انداختیم

پشت هم خوردیم بعدا شوکران دیگری

 

تا به کی باید عذابِ تلخِ بودن را چشید

تا چه وقتی جان سپردن، بعد جان دیگری؟

 

خطّ حمله، نقطه ی اصلی ّ ضعف تیم ماست

ذهن ما رفته پی دروازه بان دیگری

 

اینکه دارد یک جوان، پا می گذارد توی شعر

یعنی اینکه رفت از کف، نوجوان دیگری!

 

صد هزاران حافظ و سعدی در این عصرند که

خون دلها می خورند از مردمان دیگری

 

چون مسیر کاروان طنز ، شهر جدّه است 

یا نرو یا که برو با کاروان دیگری!

 

عمر ما پایان گرفت و چرخ گردون آفرید

کودکی را با کتاب داستان دیگری

 

بار، سنگین است و طاقت ، کم ، نمی شد ای خدا ! 

درس ناخوانده ، بگیری امتحان دیگری؟

 

رضا زارعی

@reza_zarei_tanz[Forwarded from رضازارعی/طنز (reza_zarei 🎭)]

#دیگری

 

کاشکی بودیم کلا در جهان دیگری

یا که می بودیم مخلوقِ زمان دیگری

 

لحظه هایی قبل ، زیر بار غم زاییده ایم

می رسد از نو صدای زایمان دیگری!

 

کاش آرش، دست بر تیر و کمان می شد ولی

با توانی دیگر و تیر و کمان دیگری

 

یا که تاریخ از اساس و اصل اینگونه نبود

یا که میشد شارحش ، تاریخ دان دیگری

 

کارت ، وقتی خالی از پول است، دیگر خالی است

هی برو حالا سراغ کارتخوان دیگری

 

اعتبار آدمی وقتی به ننگ است و به عار

جستجو کن در جهان، نام و نشان دیگری

 

حمله با شمشیرِ نان ، بر اعتبار عاشقان؟

کاش میزد باغ انسان را خزان دیگری

 

دخل ها با خرج ها چندان برابر نیستند

دختر عاقل! بجو یک قهرمان دیگری

 

دل بریدیم از تحجّر ، قلب ما با عقل رفت

در ته چاه فنا با ریسمان دیگری

 

پای بست خانه، ویران بود و قلب زار ما

باز بر آن تکیه زد با نردبان دیگری

 

واقعا مادربزرگم فیلسوفی خبره بود

فلسفه می گفت اما با زبان‌ دیگری

 

او به ما می گفت: دنیا سایه اش پیوسته نیست

یافت باید ای ببم جان! سایبان دیگری

 

خانه وقتی در مسیر سیل باشد، دل ببند

بر مسیر دیگری و آشیان دیگری

 

پشت هم می گفت و ما هم پشت گوش انداختیم

پشت هم خوردیم بعدا شوکران دیگری

 

تا به کی باید عذابِ تلخِ بودن را چشید

تا چه وقتی جان سپردن، بعد جان دیگری؟

 

خطّ حمله، نقطه ی اصلی ّ ضعف تیم ماست

ذهن ما رفته پی دروازه بان دیگری

 

اینکه دارد یک جوان، پا می گذارد توی شعر

یعنی اینکه رفت از کف، نوجوان دیگری!

 

صد هزاران حافظ و سعدی در این عصرند که

خون دلها می خورند از مردمان دیگری

 

چون مسیر کاروان طنز ، شهر جدّه است 

یا نرو یا که برو با کاروان دیگری!

 

عمر ما پایان گرفت و چرخ گردون آفرید

کودکی را با کتاب داستان دیگری

 

بار، سنگین است و طاقت ، کم ، نمی شد ای خدا ! 

درس ناخوانده ، بگیری امتحان دیگری؟

 

رضا زارعی

@reza_zarei_tanz


تعداد بازديد : 26
لجباز

 

‍  شماره ٣٨۴

 

 

 

 

لجبازی 

 

 

 

بینِ من و تو ، توی حساب شور و شری هست

خطِ خودت ، امضای تو و در به دری هست 

 

خود گفتی و خود کردی ، نوشتی همه اش را 

بر گفته و اظهارِ دلم ، گر نظری هست .

 

صد بار جَدَل کردی و گفتی که همین است 

هر بار گمان کردی که عشق را سپری هست 

 

در مخمصه ی عشق ، همین ولوله برپاست 

سهمِ تو دراین اینجا ، رقمِ بیشتری هست   

 

من مانده ام و چشمِ سیاهِ  تو  و جادوو

در حدس و گمانم که تو را هم نفری هست 

 

کاین گونه میانِ من و تو فاصله افتاد 

با من تو بگو کار کدام بی پدری هست ؟

 

باید که به این جور و ستم فیصله ایی داد 

تثبیت  شود  در قلم  ما ،  هنری  هست 

 

بردار  ز ِ لجبازیِ  خود ،  دست  عزیزم

با یارِ "غریبِ" تو اگر  عشقِ تری هست .

 

 

 

 

حسین اسکندری"غریب"

 

 

 

https://telegram.me/hessi_qarib


تعداد بازديد : 20
شعر : که نیست به انتخاب جناب حائری

 

من و خاطرات نگارم، که نیست

رفیقی که باشد کنارم، که نیست

 

زمستان و پاییز و سرمای سخت

و حسرت برای بهارم، که نیست

 

من و چایِ سرد و خیالات خام

که شاید بیاید قرارم، که نیست

 

نباشی و باشی دلم گیرِ توست

و درگیرِ این گیر و دارم که نیست

 

دوباره من و شعر و آهی که هست

و یک مَرهم از جنس یارم که نیست

 

"روستایی"


تعداد بازديد : 37
دعا کنید - شاعر : مسیحا

دل سروده های مسیحا:

دعا کنید قلم باز یار من باشد 

دو باره برلبش از عاشقی سخن باشد 

 

دعا کنید شبی آشتی کند با من 

به دشت سینه ی من آهوی ختن باشد 

 

میان پنجه نشیند به واژه واژه ی خویش 

سرود خواند و آرامشی به تن باشد 

 

اگر که باز نویسد برای دل غزلی 

حلول جلوه ای از روح در بدن باشد 

 

چُنان گذشته بچرخد به روی دفتر من 

وَ گِرد شمع سخن گرم سوختن باشد 

 

به ذهن خسته ی من جان تازه ای بخشد 

شبیه تیشه ی فرهاد کوهکن باشد 

 

اگر چنین کند آن يار،  شروه های جدید 

به روی گل،  به لب بلبل چمن باشد 

 

#مسیح_اسدی_پویا_مسیحا 

 

کانال اشعار 👇👇👇👇

@masih_asadipouya


تعداد بازديد : 26
قبول دارم - شاعر : جمال بیگ

قبول دارم

دست هایم

بی نمک ترین

جای جهانند

هرکس که پر شور آمد

نمکدانی داشت

با هر زخم زبانی

به تنم پاشیده شد

اما خیالی نیست

منهم این شعرها را

در آسیاب

سپید نکرده ام

حالا اگر

صدایم به صدا نمی رسد

هنوز فرصت دارم

در بند بند شعرهایم

چند پنجره باز کنم

باد را بیاورم

در کلماتم راه بیفتد 

خانه به خانه

در بزند

با صدای بلند فریاد کنم

آهای مردم خراشیده و نتراشیده

مثل همیشه

از سر تقصیر شما می گذرم

عشق 

نام مستعار من است

اگر درکم کنید

#جمال_بیگ 

از مجموعه ی (عاشقانه هایم تورا کم می آورند)

انجمن ادبی فراگفتار (جمال بیگ):

Jamal beig

https://telegram.me/jamalbeig


تعداد بازديد : 23
پریزاد- شاعر : مسیحا

 

پريزاد 

 

شد مست دل از چشم خمار تو پريزاد 

افتاده همه هستی من در گذر باد 

 

چون شعله کشان شد دلم از آتش عشقت 

ققنوس صفت سوخت همه بال خداداد 

 

بسیار نصیحت شد و بسیار ملامت 

بیرون ببرم جان خود از معرکه آزاد 

 

هر چند که گفتند نکردم سخنی گوش 

تا ناصح دلسوز پشیمان شد از ارشاد 

 

عمری است که پروانه صفت گرد وجودت 

می گردم و می سوزم و از سوختنم شاد 

 

مانند عسل شد به دهن تلخی این عشق 

نشنید کسی از لب من ناله و فریاد 

 

یک روز شدم اشک روی گونه ی مجنون 

یک شام زدم بر سر خود تیشه ی فرهاد 

 

هر روز غمی را به دل خویش خریدم 

گفتند عجب صید که گردد پی صیاد 

 

حاصل شده این پیری زود آمده از راه 

با زخم عمیقی که به سینه شده ایجاد 

 

با این همه هروز و شبی دست بلند است 

سوی حق و خواهم که رساند به تو امداد 

 

گویم که نکن شِکوَه #مسیحا که گرفتی 

درسی که نگیرد کسی از مکتب استاد 

 

#مسیح_اسدی_پویا_مسیحا 

 

دوستان جان چشم انتظارتان هستم به این آدرس ضربه بزنید 👇👇👇

@masih_asadipouya


تعداد بازديد : 48
دعا کنید

دل سروده های مسیحا:

دعا کنید قلم باز یار من باشد 

دو باره برلبش از عاشقی سخن باشد 

 

دعا کنید شبی آشتی کند با من 

به دشت سینه ی من آهوی ختن باشد 

 

میان پنجه نشیند به واژه واژه ی خویش 

سرود خواند و آرامشی به تن باشد 

 

اگر که باز نویسد برای دل غزلی 

حلول جلوه از روح در بدن باشد 

 

چُنان گذشته بچرخد به روی دفتر من 

وَ گِرد شمع سخن گرم سوختن باشد 

 

به ذهن خسته ی من جان تازه ای بخشد 

شبیه تیشه ی فرهاد کوهکن باشد 

 

اگر چنین کند آن يار،  شروه های جدید 

به روی گل،  به لب بلبل چمن باشد 

 

#مسیح_اسدی_پویا_مسیحا 

 

کانال اشعار 👇👇👇👇

@masih_asadipouya


تعداد بازديد : 36
غزل

من خسته ام شبیه زنی در مسیر کوچ

افتاده ام به راه ولی سمت هیچ .. پوچ

 

از ابتدای قصه ی شیرین زندگی

چسبیده ام فقط به تو با دست های نوچ

 

دنیا نر است گفته ای امّا فقط بدوش!

[سرکش ، چموش، زل زده در چشم های قوچ]

 

این کوله بار خستگیِ روی دوش من

جا مانده از زنان لر و ترک یا بلوچ

 

خالی شد از خیالِ نبودت دلم پر است

مِرگان قصّه ام که پس از رفتن سَلوچ *

 

از هر طرف محاصره ام در هجوم درد

از هر طرف که می رومت می رسم به پوچ

 

 

 

 

*جای خالی سلوچ نام کتابی از محمود دولت آبادی است . داستان اینطور شروع می شود که "مرگان" شخصیت زن قصه یک روز از خواب بیدار می شود و با جای خالی شوهرش سلوچ روبه رو می شود. سلوچ رفته است.


تعداد بازديد : 28
سنگ و آجر- محسن آریا

سنگ و آجر، چوب و آهن، خشت و سیمان، آب و خاک

قلب و مغز و دست و ‌پا و روح و ‌جسمی چاک چاک!

 

خواب راحت، فکر آزاد، آرزوهایی محال

بوی جنگ آغوش مرگ و ناگهانی دردناک!

 

 

محسن آریا

@mohsenaaria


تعداد بازديد : 28
لکنت-شاعر محمد یزدان پناه

من از دی دی وا نه ها نش نشات گرف گرفتم*

 


شب شبی پو پوسیدم و نک نکبت گرف گرفتم*


خد خدا می می داند از وق وقتی که که رف رفتی*

 

زب زبانم قف قفل شد لک لکنت گرف گرفتم*



(محمد یزدان پناه)


تعداد بازديد : 18
ارسال اشعار مناسبتی

شاعران عزیز عضو سایت مناسبت های ماه مهر را خدمت شما تقدیم می نماییم لطف اگر اشعاری در این زمینه ها دارید به آی دی زیر در تلگرام ارسال نمایید تا در سایت و کانال منتشر شود.  البته می توانید این اشعار به خود سایت هم ارسال فرمایید

  • ۱۱ مهر شهادت امام زین العابدین علیه السلام [ ١٢ محرم ]
  • ۱۳ مهر روز نیروی انتظامی
  • ۱۳ مهر روز جهانی معلم [ 5 October ]
  • ۱۴ مهر روز دامپزشکی
  • ۱۶ مهر مهر روز،جشن مهرگان
  • ۱۶ مهر روز جهانی کودک [ 8 October ]
  • ۱۷ مهر روز جهانی پست [ 9 October ]
  • ۲۰ مهر روز بزرگداشت حافظ
  • ۲۲ مهر روز جهانی استاندارد [ 14 October ]
  • ۲۳ مهر روز جهانی عصای سفید [ 15 October ]
  • ۲۵ مهر روز جهانی ریشه کنی فقر [ 17 October ]
  • ۲۶ مهر روز تربیت بدنی و ورزش
tamasbam@

تعداد بازديد : 26
عاشورا و انسانیت

یکی از ماندگارترین پیام های عاشورا که برای تمام بشریت در طول تاریخ،چه مسلمان و چه غیرمسلمان،آموزنده و زندگی سازاست،این جمله امام(ع) است که فرمودند: «اگر دین ندارید، لااقل آزاده باشید.» امام(ع) در این جمله به این نکته اشاره می کند که انسانیت یک ملاک بسیار ارزشمند است که جدای از هر دین و مسلک که انسان ها از آن پیروی می کنند و مؤمن به خداوند که یا کافر هستند، یک گوهر درونی در وجود تمام آنهاست که به نام انسانیت که اگر هر فرد به آن مراجعه کند، می تواند راه درست و حقیقت را پیدا کند و حق و ناحق را به واسطه همین گوهر درونی تا حدود زیادی تشخیص دهد.

در جای دیگرایشان فرمودند: «دین لغلغه دهان شما نباشد.» یعنی به مسایل دین به صورت ظاهری نگاه نکنید بلکه تلاش کنید تا آن را در زندگی خود متبلور و متجلی کنید. نمود حضور دین در زندگی ایشان،بزرگی روح، عزت و کرامت انسانی، به اسارت نگرفتن روح انسان در دام خواهش ها و وسوسه ها و تسلیم نشدن در برابر آنچه انسانیت و روح انسانی را ذلیل می کند، خواهد بود. به همین دلیل است که امام(ع) می فرماید: «مرگ در مسیر عزت،حیات جاودان است.»

از تبیان


تعداد بازديد : 26
درسهایی از عاشورا- اتمام حجت

گاهی در مورد برخی از حوادث عاشورا و اعمال و سخنان امام(ع) صحبت هایی می شود که حق مطلب را ادا نمی کند. یکی از آن موارد بردن کودک چند ماهه به نزدیک خیمه گاه دشمن و طلب آب کردن از دشمن برای آن نوزاد است. 
شاید در یک نگاه ظاهری و دنیوی همه افراد نیز در شرایط مشابه چنین عملی را انجام دهند و برای نجات فرزند خود از لشکر دشمن تقاضای آب نمایند اما اگر در این مسایل دقیق شویم،متوجه می شویم که امام(ع) با این کار خود حجت را بر جاهلان تمام کرد و به تمام افراد در طول تاریخ نشان داد که چه کسانی در برابر او صف آرایی کرده بودند. این یک حرکت سمبولیک برای آشکار شدن نوع عملکرد و تفکر افرادی بوده که دربرابر امام(ع) صف آرایی کرده بودند. امام حسین(ع) در شدیدترین شرایط طوری رفتار کردند که امروز برای بشریت هیچ نقطه مبهم و تاریکی باقی نماند و ایشان می دانستند که چه گروه جاهل و متحجر و دنیاطلبی در برابرش صف کشیده اند. آنها همان قاسطین، مارقین و ناکثین بودند که در برابر پدر ایشان ایستاده بودند. اگر کمی دقت کنید، می بینید که کسی که سر امام(ع) را از تن جدا می کند از خوارجی بوده که در برابر امام علی (ع) می جنگید. بنابراین امام(ع) به خوبی لشکریان جاهل دشمن را می شناخت و با این عمل خود هویت این جاهلان را برای تمام آیندگان روشن ساخت.


تعداد بازديد : 22
اخبار تکان دهنده 2

"مـرداد " و " دی " گزنده می آوردند! 

اخبار تکـــــان دهنده مــی آوردند 

از جنگ، تفنگها که بر می گشتند 

بر شانه ی خود پرنده می آوردند 

#مهرزاد_کاوه _ قلعه سردی 


تعداد بازديد : 30
لطفا اعضای کانال بخوانند

همیشه روابط باید دو طرفه باشد تا پایداریش را حفظ کند . شما در کانال عضو هستید و اشعار خود را برای انتشار در سایت به ای دی مشخص ارسال می نمایید و مدیر داخلی سایت فورا ان را هم در سایت و هم در کانال منتشر می نماید . اما در مقابل از شما انتظار داریم به سایت مراجعه فرمایید و روی اشعار دیگران نظر بنویسید یا به نظرهایی که از روی محبت به شما برایتان نوشته اند جواب دهید . 

بدیهی است که برای انتشار اشعار روزانه در یک سایت عضویت ماهانه لازم است . ولی در این سایت خدمات به صورت مجانی ارائه میشود .

پس شما هم کمر همت ببندید و از سایت خود با نوشتن نظر روی اشعار دیگران پشتیبانی کنید . الحمد لله این سایت 7 سال است که کار می کند و نزدیک به 700 عضو رسمی و غیر رسمی دارد . 


تعداد بازديد : 23
بی تو همیشه- شاعر: کورس احمدی
بی تو همیشه- شاعر: کورس احمدی

بی تو همیشه در دل من برف می بارد

با هر چه  غیر از گریه کردن برف می بارد

از سوز سرمای کرج تا قیطریه

همراه با دلتنگی من برف می بارد

با فعل و قید وقافیه ـمفعول و فاعل

اما. اگر .حتا . نه اصلا"....برف می بارد

الان که وقت گریه کردن نیست ای دل

الان که از چشمان این زن برف می بارد

اینگونه بوده از ازل تا آخر عشق

وقت جدایی وقت رفتن برف می بارد

شاید که من تنها تر از دیروز خویشم

امشب که در هر کوی و برزن برف می بارد

 آن زن که آمد با خودش خورشید آورد

حالا که رفته جان از این تن برف می بارد.


تعداد بازديد : 29
بانو- شاعر : محمد حسین فرهادی

بانو (محمد حسین فرهادی) 
هرچند ز خاک و خون تو معجر داری

در کام تو ذوالفقار حیدر داری 
بانو مشکن ببین که در اطرافت

هجده سر روی نیزه لشکر داری 

************** 

از باده آتش و عطش مدهوشی

چون چشمه ز آه تشنگان می جوشی 
بانو چقدر تیغ زبانت تشنه است

زین رو همه جا زخم زبان می نوشی 


تعداد بازديد : 23
غوغا- محمود رضا خرازی فرد

در دلم جور دیگری غوغاست *
با خودم در خودم گـــــلاویزم *
تو کجایی؟ کجای این شهری *
دیگر از اضـــطراب لـــبریــزم *

گم شدم در نبودنــــت هر شب *
در خیالی که پوچ و تکراری‌ست *
فاجعه سهمی از نبودن توست *
شاهدم … حجم زیرسـیگاری‌ست *

ســـــقط شد صد ترانه در مغزم *
واژه‌ها توی نــطفه می‌مردند *
مثنوی زخم تازه بر می‌داشت *
در غزل‌ها جــــنازه می‌بردند *

تو کجایی ؟کجای این کابوس ؟ *
حال من که خراب و نافرم است *
باید از خاطر زمان برویم *
عشـق در شهر مرده‌ها جــرم است …*

🚩 محمودرضا خرازی‌فرد


تعداد بازديد : 27
داغ برادر- شاعر: شهدخت روستا

شهدخت روستایی فارسی:

گفتم که پرم گفت پرت می شکند 

 

سر باز نیاوری سرت میشکند 

 

ای کوه که بر قامت خود میبالی

 

با داغ برادر کمرت می شکند 

 

#شهدخت_روستایی_فارسی

 

@shahdokhtrousta

 

شهادت برادر جنگاور و با وفای حسین  ع تسلیت باد🌑🌑🌑🌑


تعداد بازديد : 24
تبانی - مهرزاد کاوه
تبانی - مهرزاد کاوه

در شهر خود انگشت نما خواهد شد 

از ریشه ی بی رگش، جدا خواهد شد 

داری که در آغوش تبر می خوابد 

خاکستر پای چاله ها خواهد شد 

#مهرزاد_کاوه _ قلعه سردی 


تعداد بازديد : 24
بهشت روی زمین -مهرزاد کاوه

ما معنی خوب و زشت را گم کردیم 

سررشته ی سرنوشت را گم کردیم 

با فکر جهنمی که در سر داریم

برروی زمیـن، بهشت راگم کردیم

#مهرزاد_کاوه _ قلعه سردی 


تعداد بازديد : 23
مادر- مهرزاد کاوه

باران که گرفت، ناگهان شاعر شد 

در هر غزلی - محبتش - ظاهر شد 

مادر، که شناسنامه ی عاطفی اش 

از حوزه ی لبخند خدا صادر شد

#مهرزاد_کاوه _ قلعه سردی 


تعداد بازديد : 22
شامگاه

به نام خدای زینب کبری(س)

 

 

🌹"شامگاه اربعین"🌹

می چکد آرام

 ازدریای چشمت

قطره های ناب اشک

از"فراز نیزه" می بیند

به روی گونه ات

سیلاب اشک 🌹

می روی تنها 

دراین شب های تارو

روزهای بی فروغ

درفراقش

 دیدگانت گشته چون

  دریای بی پایاب اشک🌹

آنچنان می ریزد

ازاعماق قلبت

 آه سوزان بی امان

کز شرارش سینه ها

 شد شرحه شرحه 

دیده ها بی تاب اشک🌹

کاش آگه بود "محبوبت" 

زاسرار مگوی سینه ات

تاکندباگریه های بی امانش

جسم وجان غرقاب اشک🌹

بی گمان آنگه که باز آیی به نزدش "شامگاه اربعین"

می چکدآرام 

ازدریای چشمش 

قطره های ناب اشک!🌹

    "محمدعلی کیانفر"


تعداد بازديد : 22
مادیان ابر- شاعر آیدا مجید آبادی

مادیان ابری ام را به بیستون می بندم 

و پیاده به شهر خودم بر می گردم

آخر شاهنامه خوش است

سارا را سیل می برد

ریرا را باد 

و مرا تنهایی

و عشق همچنان مذکر است

عقاب های طلایی از نیروانا برگشته اند

دنبال نشانه ای که نامش دنیا  بود

دنبال  بابونه هایی که زندگی را فتح می کنند

و صادقانه خود را به خاک می سپارند.

پاره های پیراهنم را به پیشانی ات ببند

و یک رکعت نماز سرخ بخوان 

حداقل کسی

شاید

بر مزار معشوقه گان نفرین شده

شقایق شیشه ای آورد

 

آیدا مجیدآبادی


تعداد بازديد : 23
آیدا مجید آبادی شاعر روشندل و خوش سخن سایت شعر ناب پارسی

Image result for ‫معرفی ایدا مجید آبادی‬‎


تعداد بازديد : 24
آیدا مجید آبادی شاعر روشندل

آیدا مجید آبادی، متولد سال 1369  هستم. کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی بوده و در زمینه شعر و نقد فعالیت می کنم.

هشت ساله بودم که به اتفاق پدرم به پارکی رفته بودیم. فضایی خاص ایجاد میشود . هم زمان با آفتاب باران می بارد. ناگهان من تحت تأثیر این فضا قرار گرفته و چند جمله شاعرانه به زبان می آورم. از همان زمان پدرم متوجه می شوند که من استعداد سرودن شعر دارم و مرا در این راه تشویق می کنند. اولین اقدامی که ایشان انجام دادند، تهیه کاستی از اشعار خانم مریم حیدرزاده بود که در آن زمان فعالیت خود را به صورت رسمی آغاز نموده بودند. پدرم به من گفتند: تو هم می توانی مانند این خانم که نابینا هستند، به سرودن شعر بپردازی و در این زمینه شخص معروفی شوی. همین عامل و تشویق های مستمر پس از آن موجب شد که من بتوانم در این راه قدم بگذارم و آن را ادامه دهم.اولین مشوقم پدرم بود. افراد دیگر خانواده ام نیز هر کس به نوبه خود مرا در این راه همراهی می کردند. مادرم، خواهرم و برادر هایم کسانی بودند که مرا در این راه بسیار مورد تشویق قرار دادند. بعد ها هم با هر کس که ارتباطی داشتم از جمله: دوستان و اساتیدم هر کس به نوبه خود سهمی در این زمینه داشت.

من با چاپ شعر و نقد در روزنامه هایی چون: آرمان، ابتکار، فرهیختگان، اعتماد و مجلات الکترونیکی مانند: عقربه، چوب، دانوش و … فعالیتم را به طور رسمی آغاز کرده ام. امسال هم کتاب شعری از من با عنوان “پروانه ها اتو برنمی دارند” از طرف نشر مایا در تهران منتشر شد.

تعداد بازديد : 26
..........................................................

 با حسین از یا حسین یک نقطه کم دارد

 


 ولی با حسین بودن کجا و یا حسین


 گفتن کجا


تعداد بازديد : 22
......................

Image result for ‫عکس نوشته یا حسین‬‎


تعداد بازديد : 20
ليست صفحات
تعداد صفحات : 51

شعر ناب پارسی



شعر ناب پارسی در خدمت شما شاعران وفرهیختگان و نویسندگان می باشد