close
تبلیغات در اینترنت
خنده هایش...
loading...

شعر ناب پارسی

هنوز وارد اتاقم نشده بودم که صدای زنگ موبایلم مرا لرزاندونگاه شراره که مثل همیشه برایم شراره ی آتش بود،هیچوقت این موقع کسی با من تماس نمی…

ارسال شعر و مطلب

برای ارسال شعر و مطلب با یوزر و پسورد زیر وارد سایت شوید و روی ارسال مطلب کلیک کرده مطلب را نوشته و ارسال نمایید

یوزر

karbar

پسورد

123456

هنوز وارد اتاقم نشده بودم که صدای زنگ موبایلم مرا لرزاندونگاه شراره که مثل همیشه برایم 

شراره ی آتش بود،هیچوقت این موقع کسی با من تماس نمی گرفت! 

خشکم زد! 

کیفم را که پر از مدارک بود به شراره دادم و گفتم: 

جلسه ی امروز راکنسل کند آقای ریس نمی آید.عجیب است باز هم تبسم روی لبش کمرنگ 

نشد حتی نپرسید:که چه اتفاقی افتاده؟ 

سراسیمه وارد بخش شدم و خود را به زیباترین مرد زندگیم رساندم. 

از فکر اینکه او نباشدمرا دیوانه می کرد. 

خوشبختانه خطر جدی نبوده ،فقط یک ضربه ی محکم به سرش خورده نگران نباشید. 

صدای دکتر رشته ی افکارم را پاره کرد. 

به او مسکن زد یم باید استراحت کندیه شوک خفیف به سرش وارد شده. 

چقدر آرام خوابیده بود ،ضربه ای که به سرش خورده بود ورم داشت خواستم دست بزنم 

ترسیدم احساس درد کند پس فقط نگاهش کردم و خدا را شکر، که خطر جدی نیست اما تا 

چشمهایش را باز کند خدا میداند چه می کشم؟ 

چقدر خطوط چهره اش را دوست داشتم و آن خنده اش که وقتی نگاهم میکرد مرا تا سرزمین 

بکر زیبایی ها همراه می کرد،او همیشه می گفت:دوست داشتن تو نسبت به من مالیخولیایی 

است،به جای اینکه مرا اینقدر دوست بداری خودت را ببین... 

ابتدا کیف میکرد وحتی شرط بندی با دوستانش و همیشه برنده بود... 

اما کم کم خسته شد و می گفت :دوست داشتن زیادت بعضی وقتا حالم را بهم میزند... 

مرد است از اسارت بیزار! 

تا چشمهایش را باز کند بالای سرش تکان نخوردم و دستهایش را مانند طفلی محکم گرفتم اولین لرزش نگاهش خوشحالم کرد بالاخره به هوش آمد: 

نگاهم کرد!چقدر نگاهش سرد بود! 

پرستار میشه برام یه لیوان آب بیاوری؟ 

با بهت نگاهش کردم اما لیوان آب را سریع برایش آوردم ،از من خواست بلندش کنم و من با لمس 

تنش این کار را انجام دادم انگار خوشش نیامد. 

دلش می خواست تنهایش بزارم و هی می پرسید: برایش چه اتفاقی افتاده؟چرا هیچی یادش 

نمیاد؟ 

بالاخره دکتر آمد و من آنقدر بهت زده بودم که حتی یادم رفت برایش شرح دهم که چه اتفاقی برای حافظه اش افتاده. 

از درخواستی که از دکتر کرد دیگر نیازی به توضیح من نبود. 

میشه این خانم پرستار را عوض کنی نگاهش آزارم میدهد. 

چند ماهی می گذرد ،با توجه به تلاش بهترین پزشکان باز هم مرا نمی شناسد و حضورم آزارش می دهد. 

از من فرار می کند!دلم برای خنده اش ،برای آن ردیف دندانهایش که به من چشمک میزد تنگ 

شده است،از اینکه اینقدر آزارش میدهم از خودم بدم می آید... 

فردا سالگرد ازدواجمان است،به همان شیرینی فروشی که هر سال کیک مورد علاقه اش را 

سفارش میدادیم رفتم اما اینبار تنها! 

و بعدش باید میرفتم پیش دکتر روانشناس،دیگر او هم خسته شده بود و نمی دانست چه پیشنهادی بدهد آخر ضربه آنقدر محکم نبود که او کامل مرا فراموش کند. 

آخرین پیشنهادش را با من در میان گذاشت و می دانست برایم سخت است با اکراه گفت: 

باید برای مدتی ازش فاصله بگیری... 

برایم سخت بود،تصمیم آسانی نبود ومن هم به این راحتی تسلیم نمی شدم! 

تمام سالن را تزیین کردم ،امروز سالگرد ازدواجمان است باید می رفتم کیک را بیاورم با عجله آماده شدم

تمام هزینه ی آن ماهم را برایش بهترین هدیه را آماده کردم...چه زیبا کادو پیچ شده بود می خواستم بهترین سالگردمان باشد،آنقدر غرق خنده اش هنگام برداشتن کادو شدم که یادم رفت کیک را از صندوق عقب بردارم... 

با عجله وارد سالن شدم: 

خشکم زد تمام تزیینات لگد خورده روی زمین ولو بود. 

نگاهش کردم هیچ نگفتم و با گریه وارد اتاقم شدم تصمیمم را گرفتم به انداز ه ی یک هفته لباس در چمدان گذاشتم و وانمود کردم که می خواهم ترکش کنم! 

وقتی صندوق عقب را باز کردم کیک به من لبخند زد! می دانستم که ممکن است کیک رو هم به صورتم بپاشد اما آخرین شانسم رو امتحان کردم: 

شاید با دیدن کیک همه چیز یادش بیاید. 

صدای خنده اش را شنیدم ،خوشحال شدم سریعتر به سمت صدا رفتم: 

دیدی شراره !بالاخره ما برنده شدیم و شرط تو برای ازدواج مهیا شد: 

او خودش با پای خودش خانه را تر

درباره
aftab بازدید : 123یکشنبه 08 ارديبهشت 1392 زمان : 17:19 نظرات ()
ارسال نظر برای این مطلب
این نظر توسط آرمان همدانی تویسرکانی(گنجی) در تاریخ 1392/5/6 و 12:10 دقیقه ارسال شده است

سلام و درود
قلمتان روان و روانتان شادمان

این نظر توسط محمدحسین فرهادی در تاریخ 1392/2/15 و 12:33 دقیقه ارسال شده است

سلام سرکار خانم ابریشمی

من از نوشتن داستان چیز زیادی نمی دانم ولی از خواندن این داستان شما لذت بردم. موفق باشید.


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
شعر ناب پارسی



شعر ناب پارسی در خدمت شما شاعران وفرهیختگان و نویسندگان می باشد

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
Profile Pic
پنجره ای به دشت پهناور ادبیات پارسی *تاریخ تاسیس: 1/12/1390
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • صفحات جداگانه
  • نقد ادبی
  • تک چرخ
  • درمصرف عشق
  • dastan2
  • dastan1
  • آن روزها
  • مصرع ها
  • واز
  • این دلم
  • تنهایی
  • اسمان من
  • فروش مجموعه اشعار محمدرضادرانی نژاد
  • فروش مجموعه اشعار و مقاله های هاشم توکلی
  • شب قدر
  • چاره چیست
  • صبوری
  • آخرین سخن
  • دوشعراز توکلی
  • آمدی به مهر
  • بانو
  • فصل افول
  • پرنده
  • فروختم
  • زمینانه
  • مضرابهایت را ببار
  • و
  • نه آنقدرها
  • وپدر
  • چند فرانو
  • چند متر آنطرف
  • وقتی تو
  • آن روزها
  • شعر کوتاه 1
  • شعری از عباس جفره
  • ..
  • منوی کاربری
  • شعری از مجید جعفرزاده کسیانی
  • شعری از هدی اقبالی
  • پرداخت حق اشتراک
  • شعری از فتانه مستوفی
  • شعری از کارن مقدم
  • شعری از مریم بهنام
  • مسعودجعفری شعر نو
  • شعری از روح اله جعفری
  • لیلا رحمتیان
  • مجید ماه بانویی
  • پیاله ای پر کن
  • کوبانی فصلی خونین -هاشم توکلی
  • خواننده های شعر های من
  • مهتابی ترین
  • گاهی دلم پر است
  • شب قدر
  • هاشم توکلی
  • ارسال شعر یا داستان
  • ..
  • ارسال مطلب
  • محمد شیرین زاده
  • رباب الاله
  • کوثرمددی
  • هدی اقبالی
  • اما اهورا
  • مرضیه اکرمیه
  • هدی اقبالی
  • فاطمه جهانباز نژاد
  • وحیدرشیدی
  • محرم است
  • هق هق خودکار-محمد اقازاده
  • اعتصاب خشک
  • تورفتی-حامد موسوی
  • شیطان درون
  • سیگار اخر مرتضی شالی
  • توکه رد می شوی - سلمان مولایی
  • گلدن روول
  • ای ماه من(هاشم توکلی)
  • کشید(جوادنیری)
  • ماه در مخاق(حسام الدین مهرابی)
  • هویت(محمدرضاجعفری)
  • غروب(حامدبهمنی)
  • آی عشق(دنیا چگینی)
  • طلیعه رنگین کمان(اکبر رشتو)
  • نسیم های اتفاق(درانی نژاد)
  • نامه ای از کرمان(درانی نژاد)
  • میان پرهایش(درانی نژاد)
  • دست می زنم(درانی نژاد)
  • من تو را بوسیدم(درانی نژاد)
  • لاک پشت(درانی نژاد)
  • عقیل(درانی نژاد)
  • شاید(درانی نژاد)
  • دغدغه(درانی نژاد)
  • جاودانگی (محمد رضا درانی نژاد)
  • به بلعیدنی (محمد رضا درانی نژاد)
  • چیزی نمانده است(محمد رضا درانی نژاد)
  • اوباما نیست
  • انتحار(محمد رضا درانی نژاد)
  • اشانتیون(محمد رضا درانی نژاد)
  • هدیه(محمد رضا درانی نژاد)
  • هود ناقلا(محمد رضا درانی نژاد)
  • تک چرخ(محمد رضا درانی نژاد9
  • جو درو کنم(محمد رضا درانی نژاد)
  • کرایه چند(محمد رضا درانی نژاد)
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 1546
  • کل نظرات : 1905
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 377
  • آی پی امروز : 9
  • آی پی دیروز : 18
  • بازدید امروز : 13
  • باردید دیروز : 81
  • گوگل امروز : 1
  • گوگل دیروز : 1
  • بازدید هفته : 94
  • بازدید ماه : 4,747
  • بازدید سال : 22,947
  • بازدید کلی : 701,598