close
تبلیغات در اینترنت
جلال چگونه مرد
loading...

شعر ناب پارسی

به مناسبت سالروز در گذشت جلال آل احمد (محبوبترین شخصیت ادبی من و نمونة بارز یک متولد آذر) بخش هایی از کتاب "غروب جلال" نوشتة خانم سیمین دانشور…

تبلبغات

FaraDars | فرادرس‎‎:

📕 آموزش فیزیک مدرن با رویکرد حل مسئله منتشر شد


👈 🔗 لینک: fdrs.ir/opea



🌟 کد هدیه 55,000 ریالی، ویژه تهیه این آموزش: OFFVPHY1081023


❗️ تاریخ اعتبار هدیه: 29 فروردین ماه 1396


@faradars - فرادرس

.مدرس /مهندس محمد رضا درانی نژاد

دریافت


به مناسبت سالروز در گذشت جلال آل احمد (محبوبترین شخصیت ادبی من و نمونة بارز یک متولد آذر) بخش هایی از کتاب "غروب جلال" نوشتة خانم سیمین دانشور (همسر جلال آل احمد) را انتخاب کرده ام : هر طور که باشد زندگی جلال را می توان اینطور خلاصه کرد : به ماجرا یا حادثه ای پناه بردن ـ از آن سر خوردن و رها کردنش که خود غالباً به حادثه ای انجامیده است ـ آنگاه به خلق حادثه ای تازه یا به استقبال ماجرایی نو شتافتن. ص6 جلال نمی نشیند تا حادثه بر او فرود بیاید بلکه خودش به پیشواز حادثه و خطر می رود .ص15 زیبا مْرد ، همانطور که زیبا زندگی کرده بود و شتابزده مرد عین فرو مردن یک چراغ و در میان مردم معمولی که دوستشان داشت ... ص21  بارها خواسته ام غروب زندگی جلال را بنویسم و نتوانسته ام ... صبح روز چهارشنبه هیجدهم شهریور 1348 انگشتش را بالای استخوان ترقوه اش در قسمت راست ، آنجا که شاهرگ طپش دارد گذاشت و گفت : درد می کند ، بد جوری هم . ص 23 املاک میرزا (مهندس توکلی ) به قول جلال که ما در آن دو اطاقک داشتیم ، جزو خلیف آباد بود و کارخانة چوب بری در جنوب شرقی ما قرار داشت که در واقع آن هم جزو خلیف آباد به حساب می آمد ، منتهی برای سهولت یا به علت زیبایی اسم کارخانه را ... اسالم گذاشته بودند و آنجا هم که ما بودیم به اسالم معروف بود ، نه در نقشه جغرافیا پیدایش نمی کنید.ص 27 نظام آمد و گفت آقا دو نفر با کامیون آمده اند و از زمینهای ما ماسه می برند .ص 28 جلال به خنده گفت : الان می آیم برای احراز مالکیت میرزا ، با هم به خانه بر گشتیم . جلال چکمه هایش را پوشید و عصایش را بر داشت و رفت . وقتی بر گشت رنگش بد جوری پریده بود . پرسیدم : احراز مالکیت کردی ؟ گفت : ترک بودند ، فارسی بیلمیرم . چکمه هایش را کند و گفت : یک درد عجیب از مچ پایم آمد تا سینه ام و از این مچ دست تا مچ دست دیگر . ص29 رفتم بالا پیش جلال ، گفت : باز آن درد آمد ، هر چه صدا زدم ، صدایم را نشنیدی . بعد گفت : کوریبان د روی میزبود یکی خوردم و گفت : ببین چند تا آسپرین داریم ؟ شمردم هفت تا آسپرین داشتیم . گفت : خوب تا صبح بس است . گفتم : جلال جان ، ‌نمی شود این همه آسپرین خورد . باید بروم دکتر بیاورم . گفت : دکتر تقی زاده که نیست . گفتم : می روم هشتپر دکتر نوحی را می آورم . گفت : نه بابا ، چیزی نیست . می ترسم تو این باران تصادف کنی . صبر می کنیم تا صبح .  ... و با دو انگشتش فتیلة شمع را گرفت و شمع خاموش شد . گفت : نفسم بالا نمی آید یک مشمع پیدا کن بینداز روی پشتم . دنبال مشمع گشتم که پیدا نکردم و می شنیدم که جلال نفسهای بلند می کشد . ... جلال دیگر خرناسه می کشید و وحشت جان مرا انباشته بود. دویدم ، ماشین را روشن کردم . در راه نظام را هم سوار کردم . چنان بارانی می آمد که برف پاک کن های ماشین از پسش بر نمی آمدند . سرم به سقف ماشین می خورد . نظام پرسید : خانم ، مگر حال آقا خیلی بد است که اینطور می رانی . گفتم : نظام دعا کن ، نذر کن . ص30-31 انتهای کوره راه ماشین ما به شن نشست . دست بهیار را گرفته بودم و در تاریکی می دویدم ، رفتم پیش جلال ، لبم را گذاشتم روی پیشانیش ، داغ بود . امیدوار شدم . بهیار فشار خونش را گرفت و سر تکان داد . گفتم : چرا آمپول نمی زنی ؟ گفت صبر می کنم تا دکتر بیاید ، فشار خونش پنج است . به جلال نگاه کردم . دیدم چشم به پنجره دوخته ،چشمهایش به پنجره خیره شده ، اِنگار باران و تاریکی چیره بر توسکاها را می کاود تا نگاهش به دریا برسد . تبسمی بر لبش بود . آرام و آسوده . اِنگار پرده را از دو سو کشیده اند و اسرار را نشانش داده اند و حالا تبسم می کند . ص32 دکتر نوحی و سید محمد آمدند . پرسیدم کو آمبولانس ؟ کو اکسیژن ؟ خودم را گول می زدم . دکتر ببالین جلال رفت . وقتی بر گشت از من ما وقع را پرسید و من تمام و کمال برایش گفتم . ... سید محمد اصرار داشت مرا به خانه خودش ببرد اما مگر می شد رفت ؟ زمین و زمان می گریست . آمپولم زدند و دوای مسکن و خواب آورم دادند . اما به عمرم هرگز آنطور بیدار نبوده ام و نگریسته ام . ... خانم قهرمانی کنارم نشسته بود . مخصوصاً کنارم نشسته بود تا بدانم که پیش از من و بسی جوانتر از من بیوه شده . بچه های قد و نیم قدش را به نیش کشیده ، اینجا و آنجا برده و از بازوی خودش نانشان داده . خانم عالمی هم آمد ، او را هم مخصوصاً آورده بودند تا بیادم بیندازند که دختر چهارساله اش که سوگلی همه مان بود ، رفته تاب بخورد ، تختة تاب شکسته و او پرت شده و جابجا مرده . همه چراغها روشن بود غیر از چراغ دل من ... ص33 ... و من جریان واقعه را برای دکتر شیخ گفتم . او جلال را معاینه کرده بود و علت مرگش را به اغلب احتمال ، آمبولی یا انفارکتوس تشخیص داده بود و می گفت کنار شاهرگش کبود شده بود . برای اولین بار در عمرم اشک دکتر شیخ را می دیدم . ص 39 دکتر خبره زاده همه را متقاعد کرد که بگذارند برای آخرین بار با جلال وداع کنم . نه شیون کشیدم و نه زاری کردم . قول داده بودم . بوسیدمش و بوسیدمش . ... تابوت را در آمبولانس گذاشتند و راه افتادیم . جلو کارخانه چوب بری توقف کردیم . بیشتر کارگرها در خیابان به مشایعت آمده بودند و تعداد زیادی از دوستان هم ما را تا امامزاده هاشم بدرقه کردند و نمی دانم به دستور کی بود که سوت کارخانه به صدا در آمد . سه بار .

1361                                                                                                  سایت کلوب  تقدیم به : خانم سیمین دانشورمنبع
 
مدیر سایت بازدید : 25جمعه 09 اسفند 1392 زمان : 10:5 نظرات ()
مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
شعر ناب پارسی



شعر ناب پارسی در خدمت شما شاعران وفرهیختگان و نویسندگان می باشد

ارسال شعر و مطلب

برای ارسال شعر و مطلب با یوزر و پسورد زیر وارد سایت شوید و روی ارسال مطلب کلیک کرده مطلب را نوشته و ارسال نمایید

یوزر

karbar

پسورد

123456

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
Profile Pic
پنجره ای به دشت پهناور ادبیات پارسی *تاریخ تاسیس: 1/12/1390
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • صفحات جداگانه
  • نقد ادبی
  • تک چرخ
  • درمصرف عشق
  • dastan2
  • dastan1
  • آن روزها
  • مصرع ها
  • واز
  • این دلم
  • تنهایی
  • اسمان من
  • فروش مجموعه اشعار محمدرضادرانی نژاد
  • فروش مجموعه اشعار و مقاله های هاشم توکلی
  • شب قدر
  • چاره چیست
  • صبوری
  • آخرین سخن
  • دوشعراز توکلی
  • آمدی به مهر
  • بانو
  • فصل افول
  • پرنده
  • فروختم
  • زمینانه
  • مضرابهایت را ببار
  • و
  • نه آنقدرها
  • وپدر
  • چند فرانو
  • چند متر آنطرف
  • وقتی تو
  • آن روزها
  • شعر کوتاه 1
  • شعری از عباس جفره
  • ..
  • منوی کاربری
  • شعری از مجید جعفرزاده کسیانی
  • شعری از هدی اقبالی
  • پرداخت حق اشتراک
  • شعری از فتانه مستوفی
  • شعری از کارن مقدم
  • شعری از مریم بهنام
  • مسعودجعفری شعر نو
  • شعری از روح اله جعفری
  • لیلا رحمتیان
  • مجید ماه بانویی
  • پیاله ای پر کن
  • کوبانی فصلی خونین -هاشم توکلی
  • خواننده های شعر های من
  • مهتابی ترین
  • گاهی دلم پر است
  • شب قدر
  • هاشم توکلی
  • ارسال شعر یا داستان
  • ..
  • ارسال مطلب
  • محمد شیرین زاده
  • رباب الاله
  • کوثرمددی
  • هدی اقبالی
  • اما اهورا
  • مرضیه اکرمیه
  • هدی اقبالی
  • فاطمه جهانباز نژاد
  • وحیدرشیدی
  • محرم است
  • هق هق خودکار-محمد اقازاده
  • اعتصاب خشک
  • تورفتی-حامد موسوی
  • شیطان درون
  • سیگار اخر مرتضی شالی
  • توکه رد می شوی - سلمان مولایی
  • گلدن روول
  • ای ماه من(هاشم توکلی)
  • کشید(جوادنیری)
  • ماه در مخاق(حسام الدین مهرابی)
  • هویت(محمدرضاجعفری)
  • غروب(حامدبهمنی)
  • آی عشق(دنیا چگینی)
  • طلیعه رنگین کمان(اکبر رشتو)
  • نسیم های اتفاق(درانی نژاد)
  • نامه ای از کرمان(درانی نژاد)
  • میان پرهایش(درانی نژاد)
  • دست می زنم(درانی نژاد)
  • من تو را بوسیدم(درانی نژاد)
  • لاک پشت(درانی نژاد)
  • عقیل(درانی نژاد)
  • شاید(درانی نژاد)
  • دغدغه(درانی نژاد)
  • جاودانگی (محمد رضا درانی نژاد)
  • به بلعیدنی (محمد رضا درانی نژاد)
  • چیزی نمانده است(محمد رضا درانی نژاد)
  • اوباما نیست
  • انتحار(محمد رضا درانی نژاد)
  • اشانتیون(محمد رضا درانی نژاد)
  • هدیه(محمد رضا درانی نژاد)
  • هود ناقلا(محمد رضا درانی نژاد)
  • تک چرخ(محمد رضا درانی نژاد9
  • جو درو کنم(محمد رضا درانی نژاد)
  • کرایه چند(محمد رضا درانی نژاد)
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 1527
  • کل نظرات : 1901
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 375
  • آی پی امروز : 15
  • آی پی دیروز : 29
  • بازدید امروز : 231
  • باردید دیروز : 377
  • گوگل امروز : 13
  • گوگل دیروز : 6
  • بازدید هفته : 1,286
  • بازدید ماه : 7,938
  • بازدید سال : 10,100
  • بازدید کلی : 688,751