close
تبلیغات در اینترنت
غزل(محمدحسین فرهادی)[if IE]>
آخرین مطالب

آخرین ارسال های انجمن

عنوانپاسخبازدیدتوسط
بهار018masud

غزل(محمدحسین فرهادی)

صدای شاعر دلخسته در گلو پژمرد          و هرم  آه غزل  های  سینه اش  افسرد

زجام حافظ شیرین سخن غزل نوشید           کسی که خنده به لب جام خون دل می خورد

نمی شود گل بی جان باغ را بوئید             نمی توان عطش عشق را به باده سپرد

((دلم به گریه خونین ابر می سوزد))         چو غنچه در بغل شاخ خنده ای زد و مرد

چه حاصل است مرا زین همه غزل خوانی     کنون که دست خزان هر چه گل به یغما برد

مطالب مشابه

ارسال نظر برای این مطلب

سلام آقای فرهادی بزرگوار
غزل زیبا و دلنشینی سروده ای.دست مریزاد
برقرارباشید




نظرات برای این پست غیر فعال میباشد .

شعر ناب پارسی



شعر ناب پارسی در خدمت شما شاعران وفرهیختگان و نویسندگان می باشد