close
تبلیغات در اینترنت
***** شعر ناب پارسی ***** - مطالب ارسال شده توسط hashem
loading...

***** شعر ناب پارسی *****

پایگاهی مستقل برای نشر ادبیات پارسی

هاشم توکلی بازدید : 45 یکشنبه 01 فروردين 1395 نظرات ()


*** ای ماه ِ من ، منیر***
********************************
دست دلم بگیر
بر سر قد م گذار/ جا نم به لب میا ر
رد تو را گرفت
قلب ِ بها نه گیر
ای ماه ِ من / منیر
گفتم که وا کنی
زنجیر و کند و بند / از گردنم کمند
یک اشتبا ه ِ دل
این خرده را مگیر
ای ماه من / منیر.
*********************************
*********** هاشم توکلی **********

هاشم توکلی بازدید : 21 سه شنبه 22 ارديبهشت 1394 نظرات ()

      ازسایت     گرگی که شعر می خواند     *** شاعران جهان عرب ***

ادبی و هنری

دو شعر کوتاه بعد از مجموعه ی دردهای موسمی

 

 

اگر می توانستم کنار قبرم چناری می کاشتم.

تا وقتی ریشه اش در جمجمه ام فرو می رود

ریختن برگ هایش در پائیز

زنی را عاشق کند

 

۲.  صدای گلوله های شما در سینه خفه می شود.

اما صدای سنگ پسر بچه های فلسطینی

هر شب شیشه ی تلویزیون %߉�)7ای جهان را می شکند

تا این بازی گوشی را دست قدرت های جهان بدهد

اگه شعر دوم رو خوندین بدونین هیچ علاقه ای به بین النهرین ندارم این شعرو به نزار و ادونیس وبچه های فلسطین تقدیم کردم

********************************** ( ارسال : هاشم توکلی *******************.

 

 

 

 

ازسایت  : م شین  - شعر  زیر

    ------------------------------------------------------------------------

چقدر آرد نشسته است روی دامانت

فدای گردش دستاس آسیابانت

 

از آن زمان که تو را از بهشت آوردند

نشسته اند ملایک سَرِ خیابانت

 

همیشه فصل بهاری - همیشه سر سبزی

اگر چه پر شده از برگ زرد گلدانت

 

ببین که پلک خدا هم به هق هق افتاده است

به گریه های کبودِ بدون پایانت

 

سرِ مزار تو حتی مدینه مَحرم نیست

خدا برای همین است کرده پنهانت

 

اَلا مسافر گندم نخورده ی دنیا

چقدر آرد نشسته است روی دامانت

علی اکبر لطیفیان

   ---------------------------------------------------------------------------------------------------

      **********************************ارسال : هاشم توکلی ***************

        ------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

 

--- بهاره ---


*** شعر دو ترانه ی زیبا از محمد علی زاده ***

شب هنوز نرفته اما تو چرا بیداری
نکنه این همه دردو تو میخوای برداری
تو که گفتی همه شب من توی خوابت هستم
کاشکی امشب خود من چشم تورو میبستم
من به دستای خدا خیره شدم معجزه کرد
معنیه معجزه شد زود به قلبم برگرد
جاده تحویل بهاره حالمو زیبا کن
رویه دنیای منو به روی عشقت وا کن
کاشکی امشب مثل ماهی توی تنگت بودم
مثل سالهای گذشته مات و گنگت بودم
کاشکی امشب مثل عشقای تو کوتاه میشد
اونکه باید برسه ایندفه پیدا میشد
من به دستای خدا خیره شدم معجزه کرد
معنیه مع


تقدیم به او 

تقدیم به او  

شب هنوز نرفته اما تو چرا بیداری
نکنه این همه دردو تو میخوای برداری
تو که گفتی همه شب من توی خوابت هستم
کاشکی امشب خود من چشم تورو میبستم
من به دستای خدا خیره شدم معجزه کرد
معنیه معجزه شد زود به قلبم برگرد
جاده تحویل بهاره حالمو زیبا کن
رویه دنیای منو به روی عشقت وا کن
کاشکی امشب مثل ماهی توی تنگت بودم
مثل سالهای گذشته مات و گنگت بودم
کاشکی امشب مثل عشقای تو کوتاه میشد
اونکه باید برسه ایندفه پیدا میشد
من به دستای خدا خیره شدم معجزه کرد

    -------------------------------------------------------------------------------------------------------------

                 *** ارسال : هاشم توکلی ***

 

 

 

 

الف

نشريه داخلی انجمن شاعران و نويسندگان گراش

صادق رحمانی

(متن ارائه شده در اولین جلسه ماه ادبیات ملل)

پیش از ورود به چهره‌ها و صداهای شعر عرب، باید گفت به دلایل مختلف، شعر معاصر عرب از شعر امروز ایران چهره‌ای جهانی‌ تر دارد. یکی از دلایل ‌اش پویا یی و پیگیری مصرانه شعر عرب است و دیگر ارتبا ط از طریق ترجمه به زبا ن‌ های دیگر است.

وقتی سخن از شعر مدرن عرب می‌شود، چهره‌ها و صداها یی دیده می‌شود و به گوش می‌رسد. منظور از چهره‌ ها،   شاعرا نی است که به شهرت رسیده‌ اند و منظور از صداها، شعرهایی است که ماند گار شده‌ اند.

در یک نگاه کلی به شعر امروز عرب،این نام‌ها به ذهن متبادر می‌شود: آدونیس، نزار قبانی، امل انقل، بدر شاکر السیاب، نوری ا لجراح، جمال جمعه، نازک ا لملائکه، غاده ا لسمان و … کتاب‌هایی از این شاعران به فارسی ترجمه شده‌ اند. از میان مترجمان خوب اشعار عرب به فارسی می‌توان از کا ظم برگ ‌نیسی، موسی اسوار، موسی بیدج و عبد ا لحسین فرزاد نام برد.

شعر امروز عرب با نشریات ویژه‌ی ادبیا ت و شعر در فضای نقد رشد و نمو پیدا کرد. عمده‌ ترین این نشریات عبارت‌ اند از: مجله شعر، النا قد و ا لکرمل.

نازک ‌الملائکه

[if gte vml 1]>

(تولد ۱۹۲۳ در بغداد و وفات در ۱۹۹۰ در قاهره)

او را بنیان‌گذار شعر مدرن عرب می‌دانند و در ایران، با نیما یوشیج و فروغ فرخ‌زاد مقایسه می‌کنند. از جمله کتاب‌های او «قضایاء شعر معاصر» و «کولیرا» است.

علی احمد سعید (آدونیس)

[if gte vml 1]>

آدونیس (به معنی ققنوس) در سال ۱۹۳۰ در قصابین سوریه متولد شد. او با سنت‌شکنی‌هایش نقش مهمی در دگرگون کردن زبان شعر عرب داشت. ۱۴ مجموعه شعر دارد، از جمله نخستین شعرهایش «ترانه‌های مهیار دمشقی»، این است نام‌ام، صحنه و آیینه‌ها، کارنامه باد و … در سال ۲۰۰۷ جایزه آزادی بیان با معیارهای غربی و به جهت جان تازه دمیدن به شعر به او تعلق گرفت. نام او چندین سال به عنوان کاندیدای جایزه نوبل ادبیات هم مطرح بوده است.

نمونه شعر:

از سفر که رسیدم خوابیدم

خواب نوری را دیدم

شبیه گیاهی که نام‌اش را نمی‌دانم

نوری که قد می‌کشید مدام

شبیه آفتاب‌گردان

دست از سر خواب برنمی‌داشتند

شهرهای بدون ‌خانه

خانه‌های بدون‌اتاق

اتاق‌های بدون ‌تخت

تخت‌های بی‌خواب

به سفر که می‌روم صداهای عجیبی می‌شنوم

کلمه‌های کودک‌اند هنوز

بازی می‌کنند و قایم می‌شوند جایی

این سفر یاد گرفتم که دست ابر را هم باید خواند

دیدم چاره‌ای دیگر ندارد ساحل

موج‌ها خانه‌ی دیگری ندارند جز ساحل

موج‌ها خود ساحل‌اند

وقتی خیال دریا به سرش می‌زند

دنیا که دست برنمی‌دارد از بچه‌بازی

از جا بلند شوید

دست‌اش را بگیرید و ببریدش توی تخت‌خواب

امروز که گذشت فردا را چه کنیم؟

کیفیت کار آدونیس، تابوشکنی‌ها و بدعت‌گذاری‌هایش در شعر عرب، در کنار نوع نگرش او به مقوله ادبیات و دریافت هوشمندانه‌اش از فرم، او را به شاعری جهانی بدل کرده است. او از تمام ظرفیت‌های ممکن برای سرایش شعر بهره برده است. استفاده از اساطیر فنیقی و عربی، و شناخت دقیق از مفاهیم سوری و سامی، جادویی غریب به کلام وی بخشیده است. آن‌طور که بدر شاکر السیاب می‌گوید: «در جهان معاصر همه چیز از بین رفته و شاعر با پناه بردن به جهان غیرواقعی اسطوره می‌خواهد با واقعیت خود کنار بیاید که در نهایت منجر به خلق جهان وهم در کنار این جهان واقعی می‌شود.»

نمونه شعر:

در سرزمینی از قحطان اسبی چهارنعل می‌تازد

تو دل و روده‌ات را روی نان خواهی دید

خواهی دید که زمان پیش می‌رود

گور از پی گور

روایت کردن شاخصه دیگر کار آدونیس است. او در عین حال که شعر می‌گوید، قصه هم تعریف می‌کند. بازی‌های کلامی در شعر او به چشم‌ می‌آید.

چند شعر کوتاه از آدونیس:

۱

بگذار دست‌ات را

باران بیاموزد

بگذار طعم بوسه‌هایت منعکس باشد

در واژه‌های دوست‌ات دارم

۲

چیزی نمی‌یابم

تسلی کردن خود را

تا چشم می‌بیند بیابان است

۳

نقطه‌چین است آسمان من

از لب ایوان

در غیاب‌ات سرد خواهد شد

چای در لیوان

۴

ماه را پایین بیاور

وسعت تنهایی‌ام

دیوانه خواهد کرد

آدونیس شاعرِ ترین‌هاست: برجسته‌ترین، جنجالی‌ترین، متجددترین، ژرف‌اندیش‌ترین و خوش‌فکرترین. شعر او مشحون از مکاشفات تصویری و تخیل است.

نمونه شعر:

۱

با هر پرسش دو نیمه می‌شوم

پرسش‌ام و خودم

پرسش‌ام در این پاسخ است

و خودم به دنبال پرسش دیگر

۲

گل قایقی است شناور در هوا

با یک سرنشین

عطر

۳

دریا با تموج همواره‌اش

به او آموخت

از خویشتن به در آید

تا در خود بپاید

۴

درهر پنجره‌ای باید باز کنم

بی‌شمار پنجره‌ها

۵

غبار یک پیرهن بیش ندارد

که آن را

همه اشیا به تن می‌کنند



نزار قبانی

[if gte vml 1]>

(۱۹۲۳-۱۹۹۸، دمشق)

او شاعر عاشقانه ‌سراست. هر چند با شعرهای انقلابی شروع کرد، ولی به شعرهای عاشقانه بازگشت. تصویر زن تم اصلی شعرهای اوست، و خودش می‌گوید به دنبال نجات دادن زن از جامعه‌ی مردسالار عرب است.

نمونه شعر ۱:

شعرهایی که از عشق می‌سرایم

بافته سر انگشت توست

مینیاتورهای زنا نگی‌ات

این است که هر گاه مردم شعرهایی تازه از من خواندند

تو را سپاس گفته‌اند

همه گل‌هایم

ثمره‌ی باغ‌های توست

ای قامت‌ ات بلند تر از قامت باد بان‌ها

و فضای چشمان ‌ات گسترده‌ تر از فضای آزادی

تو زیبا تری از همه کتاب‌ ها که نوشته‌ ام

از همه کتاب‌ها که به نوشتن‌ شان می‌ا ند یشم

و از اشعاری که آمده‌ اند

و از اشعاری که خواهند آمد

نمی‌توانم زیست بی تنفس هوایی که تنفس می‌کنی

نمونه شعر۲:

گیس عشق ما بلند شده
می باید قیچی اش کنیم
وگرنه،
تو را و مرا می‌کشد.
***
آن سوی روزهای دوری و تنها یی
با بوسیدن لبان تو احساس می‌کنم
نامه‌ ای عاشقانه را
در صند وق پست قرمزی انداخته‌ ام.

***

هر مرد که پس از من ببوسدت

بر لبانت،
تاکستانی خواهد یافت
که من کاشته‌ام.
***
چشمانت کارناوال آتش بازی‌ست!
یک روزدر هر سال
برای تماشایش می روم
و باقی روزهایم را
وقف خاموش کردن آتشی می کنم
که زیر پوستم شعله می کشد.
***
آه! ای کاش،
روزی از خوی خرگوشی رها شوی و بدانی
که من صیاد تو نیستم،
عاشق توام.

نوری الجراح

[if gte vml 1]>

متولد ۱۹۵۶ در سوریه و ساکن لندن است. از او سه کتاب توسط نشر افرا به فارسی ترجمه شده است به نام‌های باغ‌های هملت، باغ ایرانی، کودکی مرگ. او اکنون سه دهه است که کار می‌کند و از نسل سوم شاعران نوگرای عرب و هم‌نسل عباس بیضون، بسام حجاز و امجد ناصر است.

نمونه شعری از نوری الجراح:

در صندلی بخند

با بستر خویش خوش‌خلق باش

پرده را بپای

اتاق‌اش را ستایش کن

به در بیندیش چرا که او نیز به تو می‌اندیشد

او نیز اندوهگین است که خوشی و هیاهویش را از دست داد

به او بیندیش و به گام‌های پشت سرش

نگران نباش اگر دیدار کلمات کفرآگین‌اش را نگفت

هر کس را عقیده‌ای است

پنجره را گشوده بگذار

چرا که اکنون جان‌ات آماده پرواز است

متشکرم

معین بسیسو

[if gte vml 1]>

شاعر فلسطینی متولد غزه در سال ۱۹۲۹ که در مصر زندگی کرد و در سال ۱۹۸۳ در لندن مرد. جایزه ادبی آفرو-آسیایی لوتوس را دریافت کرد و کارهایش به زبان‌های مختلف جهانی ترجمه شده است. او شاعر مقاومت فلسطین (انتفاضه سنگ) است. معین بسیسو در سال ۱۹۸۳ در یکی از هتل‌های لندن کشته شد. صهیونیست‌ها اجازه ندادند که در فلسطین دفن شود و او را در مصر به خاک سپردند.

نمونه شعرها:

ستاره‌ام از کجا طالع است

شیهه پرتقال از خون من است و شکوفه اسبان از زمین

بال‌های کودکان سنگ و میوه است

و سرودشان صدای زندگی دارد

▬▬▬▬▬▬▬▬▬۩۞۩▬▬▬▬▬▬▬▬▬

فردا این فضای گسترده زیر بال مرغان ابابیل خواهد بود

سلام بر این پرندگان ابابیل که صلح خونین را پاس می‌دارند

▬▬▬▬▬▬▬▬▬۩۞۩▬▬▬▬▬▬▬▬▬

شمشیر از شما و خون از ما

فولاد از شما و پاره‌های پیکر از ما

از شما تانکی دیگر و از ما سنگی

و از شما گاز اشک‌آور و از ما باران

ای گذرندگان از میان کلمات گذرا

چون غبار تلخ از هر کجا خواستید بگذرید

چون حشرات بال‌دار از میان ما مگذرید

▬▬▬▬▬▬▬▬▬۩۞۩▬▬▬▬▬▬▬▬▬

انگشتانم در دست کودک عمانی بدل به قلم‌مویی می‌شود

کودک عمانی

تصویر شاه را پاک می‌کند

که به جایش تصویر فلسطینی را بکشد

زمین، سرزمین مرا پنهان می‌کند در خود انگشتانم

در جنوب به قلم‌هایی پرجوهر بدل شده است و در کوه به قلم‌های مدرسه

در کوهستانی که لبنان

با دستی نام پرنده‌ای قهوه‌ای را می‌نویسد

و با دست دیگرش شکل نارنجک را

گندم تازه‌ای را آسیاب می‌کند

لبنان نان تازه‌ای می‌پزد

کودکی‌تان را غذا می‌دهد

نابلس بر کف دستان‌ام روزنامه چاپ می‌کند.

[if gte vml 1]> [if gte vml 1]> Description: email

: آدونیس, الف 624, شعر مدرن عرب, صادق رحمانی, ماه ادبیات ملل, معین بسیسو, نازک الملائکه, نزار قبانی, نوری الجراح

 

**************************************** ارسال : هاشم توکلی *******************

هاشم توکلی بازدید : 16 سه شنبه 22 ارديبهشت 1394 نظرات ()

(به سادگی نمی توان نام  گونتر گراس شاعر و نویسنده ی بزرگ آلمانی را شنید یا خواند و بی تفاوت از اندیشه هایش گذشت .  گراس یکی از سه شاعر بزرگ گروه

47 بود که هرسه با ساختن دیوار برلین مخالفت داشت و همیشه تحت نظر ماموران قرار داشت . برنده ی جایزه ادبی نوبل شدو بعدها جایزه ادبی گونتر گراس را تاسیس نمود. از کاندیدهای این جایزه نیز احمد شاملو از ایران بود.

بعدها اشعار گونتر گراس را بیشتر خواهیم خواند. و سعی خواهم کرد از بهترین ها با شد . خبرهای زیراز رادیو  دویچه وله فارسی ، بخش فرهنگ و هنر می باشد. )                 *** هاشم توکلی ***.

مجموعه مطالب درباره گونتر گراس

DW.DE

 

مروری بر میراث ادبی و کارنامه سیاسی گونتر گراس

با مرگ گونتر گراس آلمان از مهم‌ترین سیمای ادبی خود محروم شد. او با نوشتن ده‌ها رمان، داستان، نمایشنامه و مقاله بارزترین نویسنده آلمان به شمار می‌رفت و بی‌گمان یکی از آخرین نویسندگان "بزرگ" جهان بود. (13.04.2015)  

 

 

واکنش‌ها به درگذشت گونتر گراس: "نویسنده‌ای برجسته، شهروندی دلیر"

گونتر گراس، یکی از برجسته‌ترین نویسندگان جهان، دوشنبه ۱۳ آوریل ۲۰۱۵ در ۸۷ سالگی در بیمارستان شهر لوبک آلمان در میان جمع خانواده خود از دنیا رفت. شخصیت‌های گوناگون از جایگاه ادبی و تاثیر و تعهد سیاسی او سخن گفته‌اند. (13.04.2015)  

 

 

گونتر گراس، نویسنده مشهور آلمانی درگذشت

گونتر گراس، نویسنده‌ی مشهور آلمانی و برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۹۹، روز دوشنبه (۱۳ آوریل/ ۲۳ فروردین) در سن ۸۷ سالگی در شهر لوبک آلمان درگذشت. (13.04.2015)  

 

 

گونتر گراس: توان جسمی نوشتن رمانی بلند را ندارم

گونتر گراس برنده جایزه نوبل ادبیات در مصاحبه‌ای گفته است که به دلیل سن بالا و وضع سلامت جسمی‌اش دیگر از پس نوشتن رمانی بلند برنمی‌آید، ولی او همچنان به طراحی، نقاشی و نوشتن شعر ادامه می‌دهد. (13.01.2014)  

 

 

۸۵سالگی گونتر گراس؛ صدای رسای ادبیات آلمان

در آستانه ۸۵ سالگی گونتر گراس (۱۶ اکتبر ۲۰۱۲) کتاب جدیدی از او منتشر شده که مانند اغلب آثارش به بحث‌های داغی دامن زده است. خالق رمان "طبل حلبی" همچنان رساترین صدای ادبیات معاصر آلمان محسوب می‌شود. (15.10.2012)  

 

 

گونتر گراس؛ این بار "همبسته‌" با مردم یونان

گونتر گراس، نویسنده و هنرمند پرآوازه‌ی آلمانی و دارنده جایزه نوبل ادبی، باز هم شعری سیاسی و جنجال‌برانگیز سروده است. دفاع از یونان و مردم این کشور بحران‌زده، مضمون اصلی این سروده‌ی ۱۲ بیتی است. (26.05.2012)  

 

 

شعر ضد اسرائيلی گونترگراس و حمله رسانه‌ها به او

انتشار تازه‌ترین شعر گونترگراس نویسنده سرشناس آلمانی، انتقادهای شدید برخی رسانه‌های آلمانی را متوجه او کرده است. گراس در این شعر، اسرائيل را به‌جای ایران تهدیدکننده صلح جهانی معرفی کرده است. (04.04.2012)  

 

 

گونتر گراس همچنان در معرض انتقادهای شدید

انتقاد از گونترگراس نویسنده برجسته آلمانی همچنان با شدت ادامه دارد. گراس، در شعر تازه‌ای اسرائيل را متهم کرده که صلح جهانی را به خطر می‌اندازد. بیش‌تر منتقدان شعر گراس را نشانه‌ی "سامی‌ستیزی" او می‌دانند. (05.04.2012)  

 

 

گونتر گراس اظهارات ضداسرائیلی خود را تعدیل کرد

گونتر گراس، نویسنده آلمانی و برنده نوبل ادبی در پی انتقادهای گسترده‌ای که در ارتباط با شعر اخیر او علیه اسرائیل مطرح شد، گفته که اگر می‌خواست دوباره این شعر را بسراید، از فرمولبندی‌های دیگر استفاده می‌کرد. (07.04.2012)  

 

 

تجلیل جواد شمقدری از شعر ضد‌اسرائیلی گراس

جواد شمقدری در نامه‌ای که در خبرگزاری‌های ایران منتشر شد از آخرین شعر منتشر شده نویسنده سرشناس آلمانی، گونتر گراس تقدیر کرد. گراس در این شعر به سیاست اسرائیل درقبال پرونده هسته‌ای ایران انتقاد کرده است. (07.04.2012)  

 

 

راه پر فراز و نشیب ورود ادبیات آلمانی به ایران

حدود ۱۴۰ سال از آغاز روابط سیاسی میان ایران و آلمان می‌گذرد. عمر نخستین ترجمه‌های پراکنده از ادبیات آلمانی به فارسی هشتاد سال بیشتر نیست و قدمت کارهای نسبتا جدی و قابل اعتنا در این عرصه به پنجاه سال هم نمی‌رسد. (12.11.2011)  

 

 

«گونتر گراس، بهتر است سکوت کند»

به گونتر گراس، نویسنده‌ی پرآوازه‌ی آلمانی، القاب گوناگونی نسبت می‌دهند؛ "وجدان بیدار ملت" یکی از آخرین کنیه‌های اوست. این نویسنده، اخیراً بین قربانیان هولوکاست و سربازان ‌آلمانی مقایسه‌ای کرده که بحث‌برانگیز شده است. (12.09.2011)  

 

 

هاینریش ُبل و گونتر گراس درباره‌ی دیوار برلین

بنای دیوار برلین در سال ۱۹۶۱ نه تنها این شهر و کشور آلمان را به دو بخش نامساوی تقسیم کرد، بلکه بین نویسندگان آلمانی ساکن شرق و غرب نیز شکاف انداخت. ‌گونتر گراس، هاینریش بُل و مارتین والزر با ساختن دیوار مخالف بودند. (11.08.2011)  

 

 

گونتر گراس زیر نگاه مأموران اشتازی

گونتر گراس، برنده‌ی جایزه‌ی ادبی نوبل، از اولین سال‌های دهه‌ی ۶۰ از سوی سازمان امنیت آلمان شرقی ـ اشتازی زیر نظر بود. او احتمال این که نهادهای امنیتی غربی هم در مورد او "جاسوسی" کرده باشند، منتفی نمی‌داند. (24.03.2010)  

 

 

طبل حلبی" گونتر گراس؛ پنجاه ساله و همچنان پر طنین

"طبل حلبی" مشهورترین اثر گونتر گراس و یکی از قله‌های ادبیات پس از جنگ دوم جهانی به شمار می‌رود. در آلمان پنجاه سالگی انتشار این رمان همچون رویدادی تاریخی و فرهنگی از تابستان سال ۲۰۰۹ تا ژانویه ۲۰۱۰ جشن گرفته می‌شود. (24.09.2009)  

 

 

گونتر گراس هم‌چنان بر "طبل حلبی" می‌کوبد

گونتر گراس، خالق رمان به‌یاد ماندنی "طبل حلبی"، برای پیروزی حزب سوسیال دموکرات آلمان در کارزار انتخاباتی مجلس فدرال این کشور تلاش می‌کند. ولی او سال‌هاست که از عضویت در این حزب استعفا داده است. (22.09.2009)  

 

 

بار دیگر، «آوای وزغ» گونتر گراس در تهران

در ادامه­ی ترجمه و انتشار آثاری از گونتر گراس، که پس از اهدای جایزه­ی ادبی نوبل به او رونق گرفته، دومین برگردان فارسی رمان «آوای وزغ» این نویسنده­ی آلمانی هم منتشر شد. متن اصلی «آوای وزغ» در سال ۱۹۹۲ انتشار یافت. (31.08.2009)  

 

 

گونتر گراس "در مسیر آلمان تا آلمان"

گونتر گراس، نویسنده‌ی آلمانی و برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات، کتاب تازه‌ی خود را معرفی کرد. این کتاب “در مسیر آلمان تا آلمان“ نام دارد و گراس در آن یادداشت‌های روزانه‌ی خود را پس از فروریزی دیوار برلین گردآورده است. (11.02.2009)  

 

 

کتاب "در حال كندن پوست پیاز" گونتر گراس به زبان فارسی

جاهد جهانشاهی، مترجم گراس: «از زمان روی كار آمدن دولت جدید، مدت دریافت مجوز چاپ به مراتب طولانی‌تر شده. متولیان خوب می‌دانند كه حذف و ممیزی فرهنگی در جهان دیجیتالی مزاحی بیش نیست.» (06.12.2007)  

 

 

گروه ادبی «۴۷» شصت ساله شد

در ژوئن سال جاری میلادی بود که سه تن از چهره‌های برجسته‌ی «گروه ۴۷»، گروهی ادبی که در زمان خود به یک اسطوره تبدیل شده بود، در برلین گرد هم آمدند. این سه تن گونتر گراس و مارتین والزر نویسنده، و یوآخیم کایزر منتقد بودند. (11.09.2007)  

 

 

 

هاشم توکلی بازدید : 13 پنجشنبه 17 ارديبهشت 1394 نظرات ()

چند شعر منتشر نشده از محمد الماغوط با ترجمه موسی بیدج

حصار

اشک‏ها یم آبی‏‌اند

از بس به آسمان نگریسته

و گریسته‌‏ ام

اشک‏هایم زردند

از بس که خواب سنبله‏‌های زرین را دیده

و گریسته‌‏ ام

بگذار فرماندهان به جنگ بروند

و عاشقان به جنگل‏‌ ها

و دانشمندان به آزمایشگا ه‌ها

اما من

به دنبال یک تسبیح

و یک صندلی کهنه خواهم گشت

که چونان پیشترها

دربان دروازه اندوه خود باشم

حال که

تمام کتاب ها و قوانین و ادیان

تأکید می‏‌کنند که من

یا گرسنه می ‏‌میرم یا دربند

از درگاه تا آسمان

اینک

که باران غمگین

چهره اند وهگین مرا می‏‌پوشا ند

خواب نردبانی از غبار

از پشت‏‌ های قوز

و دست‏‌های فشرده بر زانو، می ‏‌بینم

تا به اوج آسمان‏‌ها بروم

و دریا بم

نا له‏‌ها و نیایش‏‌ها ی ما به کجا می‏روند؟

آه  د لبرم!

به یقین

تمام نا له‏‌ها و نیایش ‏‌ها

تمام آه کشیدن‏‌ها و فریادهای  استمد اد

که از میلیون ‏‌ها دهان و سینه

و از آن سوی هزاران سال و قرن برآمده است

اکنون

چون ابر

در جایی از این آسمان گرد آمده است

و شاید هم

اینک حرف ‏‌ها یم

در کنار سخنان مسیح باشد

پس دلبرم!

منتظر گریه آسمان باشیم

سایه و گرمای روز

تمام کشتزاران جها ن

بر ضد دو لب کوچک

تمام خیا بان‏‌  ها ی تاریخ

بر ضد دو پای برهنه است

ای یار !

آنان به سفر می ‏‌روند و ما چشم به راه می‏‌ما نیم

آنان چوبه‏‌ های دار دارند

و ما گردن داریم

آنان مرواریدها دارند

ما خال و زگیل داریم

آنان شب و بامداد و شامگاه و روز دارند

ما پوست و استخوان داریم

در گرمای روز می‏‌کاریم و در سایه می‏‌خورند

دندان‏های‌شان سپید چونان برنج

دندان‏‌های ما ترسناک چونان جنگل‏‌ها

سینه‏‌های‌شان نرم و ابریشم‏وار

سینه‏‌های ما غبارآلود

ـ چونان میدان‏‌های اعدام

با این حال

ما پادشاهان جهانیم

خانه‌‏های‌شان انباشته از برگ‏‌هایی برای تألیف کتاب

خانه‏‌های ما لبریز از برگ‏‌های پاییزی

در جیب شان نشانی خائنان و دزدان

در جیب‏‌های ما نشانی تندر و رودخانه‏‌هاست

پنجره‌‏ها دارند

توفان‏‌ها داریم

کشتی‏‌ها دارند

موج‌‏ها داریم

مدال‏‌ها دارند

گل و لای داریم

باروها و مهتابی‏‌ها دارند

ما طناب‏‌ها و خنجرها داریم

و اینک ای یار

بگذار

بر پیاده‌‏روها

بخوابیم

وظایف خانگی

حال که در خزان عمرم

و موی سپید بر پیشانی‏‌ام دست می‏‌کشد

ـ مانند یاسمن دمشقی بر سر هر گذر ـ

چه کسی به من توجه می‏‌کند؟

دلدار من

تلفن بزن

و ترس و عذاب بیشتری برایم تقاضا کن

که دیگر اهمیت نمی‏‌دهم

آینده‏‌ام در گور است

و تماشاچیانم در سر راهم به سوی او

تنها سایه من است

نه

چفیه و عگال و بیابانی بی‏‌حد و مرز بخواه

تا به گذشته باز گردم

و پرونده اشک‏‌ها و شماره گونه‏‌ام را بیاورم

نه

کارت شناسایی و دفتر تلفنم

و گذرنامه‏‌ام را به من بده

تا دور پیشانی‏‌ام ردیف کنم

تا در مرکز شهر

چون رهبر یکی از قبایل وحشی

چهار زانو بنشینم

و با خرمهره و آینه‌‏های رنگی مبادله‏‌اش کنم.

نه

قلابی در لب پایین من فروکن

و مرا چون لاشه‏ای بی‏جان

تا حومه شهر بکشان

و در یکی از دره‌‏ها بغلتان

و اگر پرچم مغرور میهنم

از بالای تیرکش تو را دید

شتابان بگذر

چون بدهکاری از پیش مغازه طلبکارش.

 

( از شهر کتاب)  ********************************** ارسال : هاشم توکلی ***********

هاشم توکلی بازدید : 25 چهارشنبه 16 ارديبهشت 1394 نظرات ()

قارئه الفنجان/ فال قهوه *** نزار قبانی ***

جَلَسَت

نشست

جَلَسَت والخوفُ بعینیها

نشست و ترس در چشمان اش بود

کلاس اول راهنمایی بودم که گفتگوی من وشعر  نزار قبانی و زندگی طاها حسین را خواندم و همان سال مردی که می خندد از ویکتور هوگو و ده بیست رمان دیگر. درست سال آخر جنگ بود و من در کنار درس خواندن و حفظ دیوان حافظ بازیگر یک تئاتر بودم که قرار بود در جشنواره کشوری تئاتر در رامسر شرکت کنیم. روزهای تابستان را با فراغت بیشتر کتاب می‏خواندم و شب‏ها  تئاتر تمرین می کردیم. به علت نزدیکی به عرب‏های آن طرف خلیج فارس ( بدون استفاده از ماهواره) گاهی از کانال های عربی برنامه ‏های کارتونی می دیدم. کارتونی‏ هایش جز قصه ‏‏هایی که برگرفته از هزار و یک شب بود، زیبا نبود. تلوزیون ایران نمی گرفت و شاید هم باید تا ساعت چهار منتظر میماندیم تا تک کانال ایرانی تلوزیون، برنامه‏ اش را شروع کند وکاش شازده کوچولو می‏ گذاشت. گاهی منتظر کارتونی‏ های عربی می‏ ماندم. مدام کنار تلوزیون می‏ ایستادم و پیچ کانال‏های عربی را می‏ چرخاندم. به اسم نزار قبانی برخوردم. همان که گفتگوی من و شعرش را خوانده بودم و بعدها توی دانشگاه کلیات شعرش که در سه جلد قطور بود به کمک دوستانم می‏ خواندیم. آن روز خواننده بزرگ مصری عبدالحلیم حافظ می خواند. ( این خواننده عرب زبان دربرخی از کارهایش از اشعار نزار قبانی  استفاده کرده ‏است) من از زبان عربی چیزی نمی‏ دانستم و با این که آن روزها بیشتر جمعیت کنگان عرب زبان بودند سعی نکردم عربی بیاموزم. ولی شعر نزار قبانی از سنخ دیگری بود. هیچ گاه شعر نزار قبانی را دوست نداشتم ترجمه بخوانم و همیشه احساس می کردم می دانم چه می گوید چه می‏ نویسد. حالا که باز می برمی گردم و آن سال ها را چون دود سیگاری می‏بینم که به هوا رفته است دوست دارم شعری را بخوانم که آن روز  تابستان  از تلوزیون مصری شنیدم. و سال ها بعد سرنوشت من ……

قارئه الفنجان آن گونه که عبدالحلیم حافظ می‌خواند. در کتاب نزار گونه ای دیگر با کمی تغییر امده است که انشالله در چاپ گزینه ای از اشعار نزار قبانی آن را ارایه می دهم.

قارئه الفنجان/ فال قهوه 

جَلَسَت

نشست

جَلَسَت والخوفُ بعینیها

نشست و ترس در چشمان اش بود

تتأمَّلُ فنجانی المقلوب

فنجان و اژ گونم  را می نگر یست

قالت: یا ولدی.. لا تَحزَن

گفت: اندو هگین مباش پسرم

فالحُبُّ عَلیکَ هوَ المکتوب

عشق سرنوشت توست

الحُبُّ عَلیکَ هوَ المکتوب

عشق سرنوشت توست

یا ولدی، قد ماتَ شهیداً

من ماتَ على دینِ المحبوب

پسرم هر که در راه عشق بمیرد شهید است.

یا ولدی، یا ولدی

پسرم پسرم

بصرت،بصَّرتُ.. ونجَّمت کثیراً

بسیار دیده ام  وگردش ستارگان بسیارخو انده ام

لکنّی.. لم أقرأ أبداً فنجاناً یشبهُ فنجانک

اما هرگز نخوانده ام هیچ فنجانی شبیه فنجان تو

بصرت،بصَّرتُ.. ونجَّمت کثیراً

 بسیار دیدهام  و گردش ستارگان بسیار خوا ندهام

لکنّی.. لم أعرف أبداً أحزاناً تشبهُ أحزانک

اما هرگز نخوانده ام  اندوهی شبیه اندوه تو

مقدورک ان تمضى أبدا فى بحر الحب بغیر قلوع

سرنوشت تو، بی بادبان در دریای عشق راندن است

وتکون حیاتک طول العمر،  کتاب دموع

و سراسر زندگی‌ات  کتابی است از اشک

مقدورک أن تبقى مسجونا بین الماء وبین النار

سرنوشت تو زندانی شدن میان  آب و آتش است

فبرغم جمیع حرائیقه

با وجود همه ی سوختن ها

فبرغم جمیع سوابقه

با وجود همه ی سرگذشت ها

وبرغم الحزن الساکن فینا لیل نهار

و با وجود اندوه ساکن  در شب و روز

وبرغم الریح وبرغم الجو الماطر والاعصار

و با وجود باد و هوای بارانی، طو فان ها

الحب سیبقى یاولدی

أحلى الاقداریاولدی

پسرم عشق زیبا ترین سرنوشت ها باقی خواهد ماند

بحیاتک یاولدى امراة

در زندگی ات زنی است

عیناها سبحان المعبود

چشمانش شکو همند

فمها مرسوم کالعنقود

لبان اش نقاشی شده چون خوشه انگور

ضحکتها أنغام وورود

و خنده اش مو سیقی و گل ها

والشعر الغجرى المجنون یاسافر فى کل الدنیا

و موی کو لی و آشفته اش به همه ی دنیا سفر می‌کند

قد تغدو أمرأة یاولدى یهواها القلب هی الدنیا

پسرم زنی که تو می خواهی اش  دنیا دوست اش دارد

لکن سماءک ممطرة

اما آسمان تو بارانی است

وطریقک مسدود مسدود

و راه تو بسته‌است و بسته‌است

فحبیبةُ قلبکَ.. یا ولدی نائمةٌ فی قصرٍ مرصود

پسرم! معشو قه‌ ات در در خواب است درکاخی از نگاهبانان

من یدخُلُ حُجرتها من یطلبُ یَدَها..

هرکه بخوا هد وارد خانه اش شود یا خو استگا ر یش کند

من یَدنو من سورِ حدیقتها

هر که نزدیک  پرچین باغش شو د

من حاولَ فکَّ ضفائرها..

هر که بخواهد گره گیسو انش را بگشا ید

یا ولدی.. مفقودٌ.. مفقود

پسرم ، ناپدید می‌شود و  ناپدید می‌شود و ناپدید

ستفتش عنها یاولدی فى کل مکان

پسرم به زودی در همه جا به جستجو ی او خوا هی رفت

وستسأل عمها موج البحر وستسأل فیروز الشطأن

از موج دریا و مرو اریدهای فیروزه ای کرانه‌ سرا غش را می‌ گیری

وتجوب بحارا وبحارا وتفیض دموعک أنهارا

و در می‌ نوردی و می پیمایی دریاها و دریاها را و اشک هات رودخانه می شود

وسیکبر حزنک حتى یصبح أشجارا

وغم ات که فزونی می‌یابد درختان سر برمی‌کشند

وسترجع یوما یاولدی مهزوما مکسور الوجدان

روزی شکست خورده و دلشکسته باز می گردی پسرم

وستعرف بعد رحیل العمر

و پی می بری  بعد از گذشت زندگی

بأنک کنت تطارد خیط دخان

 در پی رشته‏ ای از دود بوده ‌ای

فحبیبة قلبک یاولدی لیس لها أرض أو وطن أو عنوان

پسرم معشوقه ات نه جغرافیایی دارد نه سرزمینی نه نشانی

ما أصعب أن تهوى أمرأة یاولدی لیس لها عنوان

و چه دشوار است عشق تو به زنی که او را نام و نشانی نیست

***********************************************

شعر از نزار قبانی / ترجمه شعر: رضا طاهری

****************************************************

 

    ( ارسال : هاشم توکلی ) - از مجموعه ی شاعران بزرگ جهان .

    - شعر دنیای عرب -

هاشم توکلی بازدید : 260 چهارشنبه 16 ارديبهشت 1394 نظرات ()

قارئه الفنجان/ فال قهوه *** نزار قبانی ***

جَلَسَت

نشست

جَلَسَت والخوفُ بعینیها

نشست و ترس در چشمان اش بود

کلاس اول راهنمایی بودم که گفتگوی من وشعر  نزار قبانی و زندگی طاها حسین را خواندم و همان سال مردی که می خندد از ویکتور هوگو و ده بیست رمان دیگر. درست سال آخر جنگ بود و من در کنار درس خواندن و حفظ دیوان حافظ بازیگر یک تئاتر بودم که قرار بود در جشنواره کشوری تئاتر در رامسر شرکت کنیم. روزهای تابستان را با فراغت بیشتر کتاب می‏خواندم و شب‏ها  تئاتر تمرین می کردیم. به علت نزدیکی به عرب‏های آن طرف خلیج فارس ( بدون استفاده از ماهواره) گاهی از کانال های عربی برنامه ‏های کارتونی می دیدم. کارتونی‏ هایش جز قصه ‏‏هایی که برگرفته از هزار و یک شب بود، زیبا نبود. تلوزیون ایران نمی گرفت و شاید هم باید تا ساعت چهار منتظر میماندیم تا تک کانال ایرانی تلوزیون، برنامه‏ اش را شروع کند وکاش شازده کوچولو می‏ گذاشت. گاهی منتظر کارتونی‏ های عربی می‏ ماندم. مدام کنار تلوزیون می‏ ایستادم و پیچ کانال‏های عربی را می‏ چرخاندم. به اسم نزار قبانی برخوردم. همان که گفتگوی من و شعرش را خوانده بودم و بعدها توی دانشگاه کلیات شعرش که در سه جلد قطور بود به کمک دوستانم می‏ خواندیم. آن روز خواننده بزرگ مصری عبدالحلیم حافظ می خواند. ( این خواننده عرب زبان دربرخی از کارهایش از اشعار نزار قبانی  استفاده کرده ‏است) من از زبان عربی چیزی نمی‏ دانستم و با این که آن روزها بیشتر جمعیت کنگان عرب زبان بودند سعی نکردم عربی بیاموزم. ولی شعر نزار قبانی از سنخ دیگری بود. هیچ گاه شعر نزار قبانی را دوست نداشتم ترجمه بخوانم و همیشه احساس می کردم می دانم چه می گوید چه می‏ نویسد. حالا که باز می برمی گردم و آن سال ها را چون دود سیگاری می‏بینم که به هوا رفته است دوست دارم شعری را بخوانم که آن روز  تابستان  از تلوزیون مصری شنیدم. و سال ها بعد سرنوشت من ……

قارئه الفنجان آن گونه که عبدالحلیم حافظ می‌خواند. در کتاب نزار گونه ای دیگر با کمی تغییر امده است که انشالله در چاپ گزینه ای از اشعار نزار قبانی آن را ارایه می دهم.

قارئه الفنجان/ فال قهوه 

جَلَسَت

نشست

جَلَسَت والخوفُ بعینیها

نشست و ترس در چشمان اش بود

تتأمَّلُ فنجانی المقلوب

فنجان و اژ گونم  را می نگر یست

قالت: یا ولدی.. لا تَحزَن

گفت: اندو هگین مباش پسرم

فالحُبُّ عَلیکَ هوَ المکتوب

عشق سرنوشت توست

الحُبُّ عَلیکَ هوَ المکتوب

عشق سرنوشت توست

یا ولدی، قد ماتَ شهیداً

من ماتَ على دینِ المحبوب

پسرم هر که در راه عشق بمیرد شهید است.

یا ولدی، یا ولدی

پسرم پسرم

بصرت،بصَّرتُ.. ونجَّمت کثیراً

بسیار دیده ام  وگردش ستارگان بسیارخو انده ام

لکنّی.. لم أقرأ أبداً فنجاناً یشبهُ فنجانک

اما هرگز نخوانده ام هیچ فنجانی شبیه فنجان تو

بصرت،بصَّرتُ.. ونجَّمت کثیراً

 بسیار دیدهام  و گردش ستارگان بسیار خوا ندهام

لکنّی.. لم أعرف أبداً أحزاناً تشبهُ أحزانک

اما هرگز نخوانده ام  اندوهی شبیه اندوه تو

مقدورک ان تمضى أبدا فى بحر الحب بغیر قلوع

سرنوشت تو، بی بادبان در دریای عشق راندن است

وتکون حیاتک طول العمر،  کتاب دموع

و سراسر زندگی‌ات  کتابی است از اشک

مقدورک أن تبقى مسجونا بین الماء وبین النار

سرنوشت تو زندانی شدن میان  آب و آتش است

فبرغم جمیع حرائیقه

با وجود همه ی سوختن ها

فبرغم جمیع سوابقه

با وجود همه ی سرگذشت ها

وبرغم الحزن الساکن فینا لیل نهار

و با وجود اندوه ساکن  در شب و روز

وبرغم الریح وبرغم الجو الماطر والاعصار

و با وجود باد و هوای بارانی، طو فان ها

الحب سیبقى یاولدی

أحلى الاقداریاولدی

پسرم عشق زیبا ترین سرنوشت ها باقی خواهد ماند

بحیاتک یاولدى امراة

در زندگی ات زنی است

عیناها سبحان المعبود

چشمانش شکو همند

فمها مرسوم کالعنقود

لبان اش نقاشی شده چون خوشه انگور

ضحکتها أنغام وورود

و خنده اش مو سیقی و گل ها

والشعر الغجرى المجنون یاسافر فى کل الدنیا

و موی کو لی و آشفته اش به همه ی دنیا سفر می‌کند

قد تغدو أمرأة یاولدى یهواها القلب هی الدنیا

پسرم زنی که تو می خواهی اش  دنیا دوست اش دارد

لکن سماءک ممطرة

اما آسمان تو بارانی است

وطریقک مسدود مسدود

و راه تو بسته‌است و بسته‌است

فحبیبةُ قلبکَ.. یا ولدی نائمةٌ فی قصرٍ مرصود

پسرم! معشو قه‌ ات در در خواب است درکاخی از نگاهبانان

من یدخُلُ حُجرتها من یطلبُ یَدَها..

هرکه بخوا هد وارد خانه اش شود یا خو استگا ر یش کند

من یَدنو من سورِ حدیقتها

هر که نزدیک  پرچین باغش شو د

من حاولَ فکَّ ضفائرها..

هر که بخواهد گره گیسو انش را بگشا ید

یا ولدی.. مفقودٌ.. مفقود

پسرم ، ناپدید می‌شود و  ناپدید می‌شود و ناپدید

ستفتش عنها یاولدی فى کل مکان

پسرم به زودی در همه جا به جستجو ی او خوا هی رفت

وستسأل عمها موج البحر وستسأل فیروز الشطأن

از موج دریا و مرو اریدهای فیروزه ای کرانه‌ سرا غش را می‌ گیری

وتجوب بحارا وبحارا وتفیض دموعک أنهارا

و در می‌ نوردی و می پیمایی دریاها و دریاها را و اشک هات رودخانه می شود

وسیکبر حزنک حتى یصبح أشجارا

وغم ات که فزونی می‌یابد درختان سر برمی‌کشند

وسترجع یوما یاولدی مهزوما مکسور الوجدان

روزی شکست خورده و دلشکسته باز می گردی پسرم

وستعرف بعد رحیل العمر

و پی می بری  بعد از گذشت زندگی

بأنک کنت تطارد خیط دخان

 در پی رشته‏ ای از دود بوده ‌ای

فحبیبة قلبک یاولدی لیس لها أرض أو وطن أو عنوان

پسرم معشوقه ات نه جغرافیایی دارد نه سرزمینی نه نشانی

ما أصعب أن تهوى أمرأة یاولدی لیس لها عنوان

و چه دشوار است عشق تو به زنی که او را نام و نشانی نیست

***********************************************

شعر از نزار قبانی / ترجمه شعر: رضا طاهری

****************************************************

 

    ( ارسال : هاشم توکلی ) - از مجموعه ی شاعران بزرگ جهان .

    - شعر دنیای عرب -

هاشم توکلی بازدید : 22 چهارشنبه 16 ارديبهشت 1394 نظرات ()

( مقایسع غاده السمان شاعردنیای عرب با فروغ فرخ زاد)

-         ترجمه موسی بیدج و شعری از

غاده السمان – منبع خبر آنلاین

***ارسال : هاشم توکلی ***

 


برخی غاده السمان را با فروغ فرخزاد مقایسه می‌کنند.

 

بیدج: نظرتان کاملا درست است و من هم کاملا با آن موافقم. فروغ یک شاعر درونگراست و راوی درون خود است اما غاده روایتگر بیرون و پیرامون خود است و خودش را سخنگوی طیف دردمند زنان عرب می‌داند و ناکامی‌های این طیف را روایت می‌کند. ضمن اینکه حتی آن جسارتی که به آن اشاره کردید هم از طرف فروغ ارزشمندتر است چون چند دهه قبل از اینکه غاده السمان کارش را شروع کند و پا به عرصه ادبیات بگذارد فروغ این راه را تمام کرده بود آن هم در زمان و مکانی که قطعا این میزان از جسارت را برنمی‌تابید. خانم غاده السمان سال‌هاست به پاریس هجرت کرده و خب از همانجا هم حرفهایش را می‌زند. او از عشق به مرد حرف می‌زند. از ظلم مرد عرب به زن حرف می‌زند. اشتراکشان در این است که هر دو خارج از نرم حرف زده‌اند اما افتراق‌شان در این است که فروغ شاعر دردمندی است. شما به درستی به این نکته هم اشاره کردید که غاده درازه‌گوست. اساسا در جهان عرب او را بیشتر به عنوان نویسنده می‌شناسند.

موسوی: اما در ایران او را بیشتر به عنوان شاعر می‌شناسیم.

چون اولین بار شعر او در ایران ترجمه شد.

بیدج: اما در کل شعر او شعر به معنایی که ما انتظار داریم نیست. شعر-داستان است. شعر- مقاله است. روایت شاعرانه یا نثر شاعرانه برای سروده‌های او صفت مناسبی است. به تمام این احوال در جهان عرب کار او را می‌پسندند چون شاعران زن کم‌اند و شاعران زنی که طبق معمول نباشند کمترند.

موسوی: در ایران هم از اولین مجموعه‌ای که از او منتشر شد به نام «در بند کردن رنگین‌کمان» استقبال شد. عاشقانه‌های او از جنس ترانه‌های امروزی‌اند؛ یعنی سعی دارند واقع‌گرا باشند. اینکه آدم معشوق را به اندازه اسکناس‌های توی جیبش دوست بدارد، ممکن است مورد پسند ما نباشد ولی صداقت و صراحتی در آن است که آدم آن را باور می‌کند و می‌پذیرد که عشق‌های امروزی همه از این جنس‌اند. نسل امروز این نوع عشق را درک می‌کند و با آن همذات‌پنداری می‌کند: در واقع نوعی شورش در جوان امروز وجود دارد که باعث می‌شود با چنین شعری ارتباط برقرار کند.

( نمی خواهم با عشقم به دنبال مرگم بروم )                                                     نه سرورم                                                       

روزی که آمدی

غایب نبودم

در خلوتم بودم

 و با روشنی سایه تو در جدل بودم.

 بر بسترم دست می‌کشیدم

و بر آنچه - از تو- جا مانده بود.

دستمال‌ها را شماره می‌کردم

 بالش‌ها را

و دلخوشی‌های از پا درآمده را.

 - نه، من غایب نبودم.» (آدونیس/ عشق به من می‌گوید/ برگردان: موسی بیدج)

 

**«گفتند به پاریس می‌آیی

 پیراهنی نو خریدم

 خودم را با حماقتم معطر کردم

 با سادگی‌ام آراستم

 و منتظرت ماندم

 وقتی یادداشت‌های روزانه جنگت را نشانم دادند

دیدم که در دستور کار تو فقط یک زنم...

 

تو مرا از دست دادی

 به خاطر یک مشت بازیچه

 که فکر می‌کردی مرا به تو نزدیک می‌کند

تاریخ من با مردها اینگونه است؛

 فقط راستگویی معصومانه مرا از پا می‌اندازد

تو در هر شهری زنی داری

زنی که فکر می‌کند تنها عشق تو است

 اما من همرکاب این قافله نمی‌شوم

 نمی‌خواهم با عشقم

 به دنبال مرگم بروم.»                                                                                                                               

 

 

هاشم توکلی بازدید : 11 دوشنبه 14 ارديبهشت 1394 نظرات ()

 

" روی جاده نمناك" سروده شادروان مهدی اخوان ثالث .
شاعر این شعر را به مناسبت خودكشی صادق هدایت بزرگترین نویسنده معاصر ایران سروده بود .
 *****************************************************
اگرچه حالیا دیریست كان بی كاروان كولی
ازین دشت غبار آلود كوچیده ست
و طرف دامن از این خاك دامنگیر برچیده ست
هنوز از خویش پرسم گاه
آه
چه می دیده ست آن غمناك روی جاده ی نمناك ؟
زنی گم كرده بویی آشنا و آزار دلخواهی ؟
سگی ناگاه دیگر بار
وزیده بر تنش گمگشته عهدی مهربان با او
چنانچون پاره یا پیرار ؟
سیه روزی خزیده در حصاری سرخ ؟
اسیری از عبث بیزار و سیر از عمر
به تلخی باخته دار و ندار زندگی را در قناری سرخ ؟
و شاید هم درختی ریخته هر روز همچون سایه در زیرش
هزاران قطره خون بر خاك روی جاده ی نمناك ؟
چه نجوا داشته با خویش ؟
پ یامی دیگر از تاریكخون دلمرده ی سوداده كافكا ؟
همه خشم و همه نفرین ، همه درد و همه دشنام ؟
درود دیگری بر هوش جاوید قرون و حیرت عصبانی اعصار
ابر رند همه آفاق ، مست راستین خیام ؟
تقوی دیگری بر عهد و هنجار عرب ، یا باز
تفی دیگر به ریش عرش و بر آین این ایام ؟
چه نقشی می زده ست آن خوب
به مهر و مردمی یا خشم یا نفرت ؟
به شوق و شور یا حسرت ؟
دگر بر خاك یا افلاك روی جاده ی نمناك ؟
دگر ره مانده تنها با غمش در پیش آیینه
مگر ، آن نازنین عیاروش لوطی ؟
شكایت می كند ز آن عشق نافرجام دیرینه
وز او پنهان به خاطر می سپارد گفته اش طوطی ؟
كدامین شهسوار باستان می تاخته چالاك
فكنده صید بر فتراك روی جاده ی نمناك ؟
هزاران سایه جنبد باغ را ، چون باد برخیزد
گهی چونان گهی چونین
كه می داند چه می دیده ست آن غمگین ؟
دگر دیریست كز این منزل ناپاك كوچیده ست
و طرف دامن از این خاك برچیده ست
ولی من نیك می دانم
چو نقش روز روشن بر جبین غیب می خوانم
كه او هر نقش می بسته ست ،‌ یا هر جلوه می دیده ست
نمی دیده ست چون خود پاك روی جاده ی نمناك

  ********************************************

               ( ارسال : هاشم توکلی )

 

 

هاشم توکلی بازدید : 203 شنبه 12 ارديبهشت 1394 نظرات ()

 

شعرهای کوتاه شاعران ایران و جهان . ( قسمت 2 –شاعران ایران)

  تهیه :  ** هاشم توکلی **

 شعرهای  جناب آقای جلیل صفربیگی.

هم راه  به محراب دلم را بلد است

هم خوب رگ خواب دلم را بلد است

دلتنگی ِ توست  می نوازد من  را

مضراب به مضراب دلم را بلد است .

آه از دل  بی عاطفه ی  سنگی ِ تو

سا ری  نزدم به جز هماهنگی ِ ِ تو

سلول به سلول ِوجودم غم  توست

تنگ ِ دل ِ من نشسته دلتنگی  ِ  تو

با این همه مست می خورم امشب هم

در دست ِ تو دست می خورم امشب هم

بنشین سر میزِ هر شب ای عشق عزیز

من از تو شکست می خورم امشب هم

نا لوتیِ ِ نارفیق  عشقِ ِ  نامرد

دیدی چه بلایی به سر من آورد

رفتم که بچینم از انار لب هات

چشمان ِ تو با دام برایم گسترد

چشمت ، دهنت ، نه ! حتی دستت

کس نیست در این زمانه بالا دستت

ای آن که زبان مور موران بلد ی

از پوست ِ من حرف بکش با دستت

هاشم توکلی بازدید : 193 جمعه 11 ارديبهشت 1394 نظرات ()

 

 

برگزیده ی شعرهای کوتاه از شاعران ایران و جهان.  // ایران // قسمت (1)

بعضی از این شعرها شبیه ( هایکو ) و بعضی شبیه به یک ( کاریکلماتور)

می ماند. در عین حال نو هستند و تازگی خاصی دارند .

 تهیه کننده : * هاشم توکلی *           11/ 2 / 94

 سرد شده ای

 درست  مثل  این چا یی

 اما نمی دانم چرا

 از دها ن نمی ا فتی .

                                        ( محمد حسین خانی )

  نرسید ن به تو

 آغاز ِ کما ست

 انقراض ِ همه ی رویا ها ست .

                                         ( احسا ن افشا ری )

  ********************************************************************

 هی مگو که  قا ر قا ر می کند

  تو  زبا نِ ِ  زاغ را نخوا نده ای

 عا شق است  و یا ر  یا ر می کند !

                                          ( محمد شریف سعیدی )

 *******************************************************************

  تنها یی ،

  تن ِ تنها یی است  ...

  بین ِ انبوه ِ تن ها

                                           ( داریوش سهرابی )

******************************************************************************************

 

   نگاه که  می کنی  

  فرقی  با سیگا ر ، ندا رم

  دود می شو م !

                                         ( داریوش سهرابی )

  مرگ من

  اتفا قی نبود ...

  دل بستن به تو

  کم از انتحار نیست !

                                              ( داریوش سهرابی)

 ****************************************************************

  حرف ها یت  را  پا شید ی

  روی احسا سی  که شخم زده بودی

  مترسکی جا ی  خود می گذ اشتی !

  کلاغ ها  تما م ِ حرف ها یت را بردند .

                                               ( رضا محبی راد )

  **********************************************************************************

  تو خیلی  شیرینی  

  آنقد ر که

  اولین شبی  که  کنا رت خوا بید م ،

  صبحش کنا ر مو رچه ها بیدار شدم !

                                              ( پوریا غنی طبع ) 

  ************************************************************

 

  خیلی کوتاه  شده ام  !

  می ترسم  اگر این با ر کسی در خیا بان بگو ید  کوتاه بیا ،

  تمام شوم !

                                              ( پوریا غنی طبع )

  ***********************************************************************************

    هنوز در قلبم ما نده است

   ترکش ِبمبی ،

   که چهار هم کلاسی مرا

   در کلاس ِسوم ِدبستا ن

   برای همیشه غایب کرد .

                                              ( یغما گلرویی )

  ***********************************************************************************

   

   

 

 

 

شعر ناب پارسی



شعر ناب پارسی در خدمت شما شاعران وفرهیختگان و نویسندگان می باشد

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
نام سایت
Profile Pic
پنجره ای به دشت پهناور ادبیات پارسی *تاریخ تاسیس: 1/12/1390
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • تعدادی ازنویسندگان
    صفحات جداگانه
  • ان روزها
  • نقد ادبی
  • تک چرخ
  • درمصرف عشق
  • dastan2
  • dastan1
  • آن روزها
  • مصرع ها
  • واز
  • این دلم
  • تنهایی
  • اسمان من
  • فروش مجموعه اشعار محمدرضادرانی نژاد
  • فروش مجموعه اشعار و مقاله های هاشم توکلی
  • شب قدر
  • چاره چیست
  • صبوری
  • آخرین سخن
  • دوشعراز توکلی
  • آمدی به مهر
  • بانو
  • فصل افول
  • پرنده
  • فروختم
  • زمینانه
  • مضرابهایت را ببار
  • و
  • نه آنقدرها
  • وپدر
  • چند فرانو
  • چند متر آنطرف
  • وقتی تو
  • آن روزها
  • شعر کوتاه 1
  • شعری از عباس جفره
  • ..
  • منوی کاربری
  • شعری از مجید جعفرزاده کسیانی
  • شعری از هدی اقبالی
  • پرداخت حق اشتراک
  • شعری از فتانه مستوفی
  • شعری از کارن مقدم
  • شعری از مریم بهنام
  • مسعودجعفری شعر نو
  • شعری از روح اله جعفری
  • لیلا رحمتیان
  • مجید ماه بانویی
  • پیاله ای پر کن
  • کوبانی فصلی خونین -هاشم توکلی
  • خواننده های شعر های من
  • مهتابی ترین
  • گاهی دلم پر است
  • شب قدر
  • هاشم توکلی
  • ارسال شعر یا داستان
  • ..
  • ارسال مطلب
  • محمد شیرین زاده
  • رباب الاله
  • کوثرمددی
  • هدی اقبالی
  • اما اهورا
  • مرضیه اکرمیه
  • هدی اقبالی
  • فاطمه جهانباز نژاد
  • وحیدرشیدی
  • محرم است
  • هق هق خودکار-محمد اقازاده
  • اعتصاب خشک
  • تورفتی-حامد موسوی
  • شیطان درون
  • سیگار اخر مرتضی شالی
  • توکه رد می شوی - سلمان مولایی
  • گلدن روول
  • ای ماه من(هاشم توکلی)
  • کشید(جوادنیری)
  • ماه در مخاق(حسام الدین مهرابی)
  • هویت(محمدرضاجعفری)
  • غروب(حامدبهمنی)
  • آی عشق(دنیا چگینی)
  • طلیعه رنگین کمان(اکبر رشتو)
  • نسیم های اتفاق(درانی نژاد)
  • نامه ای از کرمان(درانی نژاد)
  • میان پرهایش(درانی نژاد)
  • دست می زنم(درانی نژاد)
  • من تو را بوسیدم(درانی نژاد)
  • لاک پشت(درانی نژاد)
  • عقیل(درانی نژاد)
  • شاید(درانی نژاد)
  • دغدغه(درانی نژاد)
  • جاودانگی (محمد رضا درانی نژاد)
  • به بلعیدنی (محمد رضا درانی نژاد)
  • چیزی نمانده است(محمد رضا درانی نژاد)
  • اوباما نیست
  • انتحار(محمد رضا درانی نژاد)
  • اشانتیون(محمد رضا درانی نژاد)
  • هدیه(محمد رضا درانی نژاد)
  • هود ناقلا(محمد رضا درانی نژاد)
  • تک چرخ(محمد رضا درانی نژاد9
  • جو درو کنم(محمد رضا درانی نژاد)
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 1566
  • کل نظرات : 1908
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 379
  • آی پی امروز : 7
  • آی پی دیروز : 24
  • بازدید امروز : 28
  • باردید دیروز : 75
  • گوگل امروز : 1
  • گوگل دیروز : 9
  • بازدید هفته : 121
  • بازدید ماه : 2,818
  • بازدید سال : 26,619
  • بازدید کلی : 705,270
  • ارسال شعر و مطلب
    برای ارسال شعر و مطلب با یوزر و پسورد زیر وارد سایت شوید و روی ارسال مطلب کلیک کرده مطلب را نوشته و ارسال نمایید یوزر karbar پسورد 123456